آذر ۰۳

هیچ دلیلی ندارد امروز برای تو ننویسم. مگر اینکه صفحه کلید سیمش قطع شود ، خط ارتباطیم با شبکه جهانی قطع شود ، صفحه بعد از فشار دادن دکمه انتشار The page cannot be displayed دهد و یا هر حادثه دیگر.. حال که هیچ اتفاقی نیافتاده می نویسم.

بنام خونت که در راه کشورت بر خاک وطنت جاودانه شد و رفتی تا راه و رسم انسان بودن بماند.

ای شهید..

چه روزی آمده ای و چه روزی رفته ای را نمی دانم ، اما بی شک مادری داشتی که در آن دو روز درد کشید، مادری که هنوز اگر نفسی داشته باشد چشم به راه بازگشتنت است.

داستان تو و مادرت چون داستان یوسف است و یعقوب.

هرگاه صدا زنگ می آید به طرف در می دود ، شاید خبری از تو برایش آورده باشند.

خبر آمدنت یا خبر…?! فرقی نمی کند به حال مادر منتظر است، انتظار سخت است..

http://nazeri.org/images/sh1.JPG

بی شک تو را پدری بوده است که نامش روح الله نیست…

آن پدر بسیار بزرگوار بوده که فرزندی چون تو تربیت کرده…

به پدرت همواره افتخار داشتی ، نا گفته می دانم …

ای شهید چرا بازگشتی؟

آنروز که به جستجویت بودن خود داد زدی که من اینجایم یا دستگاه گنج یاب بود که فریاد کشید کسی اینجاست؟ آنها که پیدایت کردند به دنبال گنج بودند یا گمگشته ای در زیر خاک داشتند؟ پیدا کردن تو برای آنان چه داشت؟ راست بگو.. برای دیدار با مادرت آمدی یا دلت تنگ شده بود؟یا با زور آوردنت؟ وقتی داشتی می رفتی به این امید بودی که رفتنت موجب شود شکمی سیر شود یا لبخندی بر لبی بشکفد؟

یا اینکه کودکی که فردا بزرگ شد زیر یوغ دشمن نباشد یا اینکه ناموست …

خلاصه رفتی و الآن بازآمدی و نامت نیست که هیچ ، رسمت نیز نمانده…

بگذار برایت بگویم چه خبر است..

آنروز که رفتی نان لواش دانه ای ۵ ریال بود و اکنون ۲۵۰ ریال!

خنده دار نیست؟ ۵۰ برابر شده ، مثل قیمت خانه تان..

وقتی رفتی از ترس به باد رفتن ناموس ، خیال می کردی روزی کسی برای نان خود فروشی کند؟

آری ، امروزه رسم این است..

چه بخواهی و چه نخواهی تو بین ما بازگشتی و نمی توانی چشم هایت را ببندی

ببین !

وقتی که رفتی دوست از دشمن معلوم بود.

مهر و محبت را حماقت نمی دانستند ، سادگی را بی عرضگی نمی نامیدند، دروغ را رسم نمی کردند!

همه چیز پول نبود ، صفا و صمیمیت با مردم غریبه نبود.

همه خودشان بودند ، کسی نقاب بر چهره نداشت

موبایل و اینترنت و کامپیوتر و … هم نبود. باید عادت کنی ، قرن ۲۱ است!

http://nazeri.org/images/sh3.JPG

می خواهی بازگردی؟ دیر شده.. با همرزمانت خداحافظی کن، تو را در دانشگاه دفن می کنند

چرا؟

نمی دانم.

اما فقط بدان که دانشجویان دوست ندارند تو را آنجا دفن کنند ، نه بخاطر وجود تو

بخاطر هدفی که وجود تو را در آنجا لازم می دانند!

نوشته ای از محمدعلی \\ tags: , ,