
عکس روی تو چو در آینه ی جام افتاد
عارف از خنده ی می در طمع خام افتاد
حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد
این همه نقش در آیینه ی اوهام افتاد
این همه عکس می و نقش نگارین که نمود
یک فروغ رخ ساقی ست که در جام افتاد
غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید
کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد
من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم
اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد
چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار
هر که در دایره ی گردش ایام افتاد
در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ
آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد
آن شد ای خواجه ! که در صومعه بازم بینی
کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد
زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت
کانکه شد کشته ی او نیک سرانجام افتاد
هر دم اش با من دلسوخته لطفی دگر است
این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد
صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی
زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد

سه شنبه ۲۹ دی, ۱۳۸۸ در ساعت ۹:۲۳ ق.ظ
سلام…
همیشه سبز باشی …
یکشنبه ۱۶ خرداد, ۱۳۸۹ در ساعت ۵:۰۱ ق.ظ
سلام ازین دریچه نیز علی نازنین!
خر سند میشوم آدرس انتر نیتی آگاه دوشیزه هیلا صدیقی را برایم لطف کنید.
حضرت ظریفی فنلاند
چهارشنبه ۲ تیر, ۱۳۸۹ در ساعت ۵:۱۲ ق.ظ
ئه ئه ببین چه الکی الکی شعر حافظو حروم کرده .
__________________
مانیکس:
اون کسی اشعار حافظ و مولوی و سعدی و فردوسی و .. رو حروم کرده که با دزدیدن رای مردم باعث چنین اتفاقات شومی شده اند!!