مرداد ۲۸

متنی که در ادامه مشاهده می کنید مربوط است به نامه مرحوم مطهری در مورد دکتر علی شریعتی به امام خمینی و نگرانی های وی از مطرح گردیدن نامش پس از مرگش! این متن از پایگاه علوم و معارف اسلامی استخراج گردیده است.

http://nazeri.org/Images/Shariati_Motahari.jpg

نامۀ مرحوم‌ شهید مطهّری‌ به‌ رهبر فقید انقلاب‌ دربارۀ شناخت‌ هویّت دکتر شریعتی

اخیراً کتابی‌ از انتشارات‌ صدرا (به‌ تاریخ‌ ۱۲ اردیبهشت‌ ۰ ۷ ) به‌ نام‌ «سیری‌ در زندگانی‌ استاد مطهّری‌» با مقاله‌ای‌ از حجّة‌ الإسلام‌ هاشمی‌ رفسنجانی‌ انتشار یافته‌ است‌. این‌ کتاب‌ بسیار حاوی‌ مطالب‌ دقیق‌ و عمیقانه‌ و در حقیقت‌ کشف‌ اسراری‌ است‌ از ناحیۀ مرحوم‌ شهید آیة‌ الله‌ شیخ‌ مرتضی‌ مطهّری‌ أعلی‌الله‌ مقامه‌. و من‌ مطالعه‌ و دقّت‌ در محتویات‌ آنرا به‌ همۀ جویندگان‌ حقیقت‌ توصیه‌ میکنم‌.

در ص‌ ۰ ۸ تا ص‌ ۸۷ این‌ کتاب‌ یک‌ نامه‌ است‌ که‌ مطهّری‌ مرحوم‌ به‌ حضرت‌ آیة‌ الله‌ العظمی‌ رهبر فقید و بنیادگذارندۀ جمهوری‌ اسلامی‌ وقتیکه‌ در نجف‌ اشرف‌ بوده‌اند، نوشته‌و بسیار حاوی‌ مضامین‌ جالبی‌ است‌. ما در اینجا به‌ مختصری‌ از آن‌ که‌ شاهد گفتار ما در شناخت‌ هویّت‌ دکتر شریعتی‌ است‌ اکتفا می‌نمائیم‌. عین‌ عبارت‌ کتاب‌ اینست‌:

‎ در اینجا نامه‌ای‌ از استاد مطهّری‌ به‌ امام‌ خمینی‌ که‌ تاریخ‌ آن‌، سال‌ ۱۳۵۶ و بعد از درگذشت‌ مرحوم‌ دکتر شریعتی‌ می‌باشد و مؤیّد مطالب‌ فوق‌ است‌ مناسب‌ به‌ نظر میرسد:

بسم‌ الله‌ الرّحمن‌ الرّحیم‌

السّلام‌ علی‌ مولانا أمیرالمؤمنین‌ و إمام‌ المتّقین‌ و قآئد الغُرّ المُحجّلین‌

والسّلام‌ علیکم‌ و رحمة‌ الله‌ و برکاته‌

استاد و مقتدای‌ بزرگوارم‌! حوادث‌ ناگوار پی‌درپی‌ برای‌ اسلام‌ از یک‌ طرف‌، و روشن‌بینی‌ها و اقدامات‌ مثبت‌ و منفی‌ به‌ موقع‌ و صحیح‌ آن‌ استاد بزرگوار از طرف‌ دیگر، موجب‌ شده‌ که‌ روز به‌ روز جدّی‌تر و با خلوص‌ و صمیمیّت‌ بیشتر آرزو کنم‌ و از خداوند متعال‌ مسألت‌ نمایم‌ که‌ وجود مبارک‌ آن‌ رهبر عظیم‌ الشّأن‌ را برای‌ همه‌ مسلمانان‌ مستدام‌ بدارد، اللهمّ ءَامین‌.

تا میرسد به‌ اینکه‌ میگوید:

‎ چهارم‌: مسألۀ شریعتی‌هاست‌. در نامۀ قبل‌ معروض‌ شد که‌: پس‌ از مذاکره‌ با بعضی‌ دوستان‌ مشترک‌ قرار بر این‌ شد که‌ بنده‌ دیگر دربارۀ مسائلی‌ که‌ به‌ شخص‌ او مربوط‌ می‌شد، از قبیل‌ صداقت‌ داشتن‌ و صداقت‌ نداشتن‌ و از قبیل‌ التزامات‌ عملی‌ سخنی‌ نگویم‌ ولی‌ انحرافاتی‌ که‌ در نوشته‌های‌ او هست‌ به‌ صورت‌ خیرخواهانه‌ و نه‌ خصمانه‌ تذکّر دهم‌. ولی‌ اخیراً می‌بینم‌ گروهی‌ که‌ عقیده‌ و علاقۀ درستی‌ به‌ اسلام‌ ندارند و گرایشهای‌ انحرافی‌ دارند، با دسته‌بندیهای‌ وسیعی‌ در صدد این‌ هستند که‌ از او بتی‌ بسازند که‌ هیچ‌ مقام‌ روحانی‌ جرأت‌ اظهار نظر در گفته‌های‌ او را نداشته‌ باشد. این‌ برنامه‌ در مراسم‌ چهلم‌ او در مشهد ـ متأسّفانه‌ با حضور بعضی‌ از دوستان‌ خوب‌ ما ـ و بیشتر در ماه‌ مبارک‌ رمضان‌ در مسجد قبا اجرا شد، تحت‌ عنوان‌ اینکه‌ بعد از سیّد جمال‌ و إقبال‌ و بیش‌ از آنها این‌ شخص‌ رنسانس‌ اسلامی‌ به‌وجود آورده‌ و اسلام‌ را نو کرده‌ و خرافات‌ را دور ریخته‌، و همه‌ باید به‌ افکار او بچسبیم‌. ولی‌ خوشبختانه‌ با عکس‌العمل‌ شدید گروهی‌ دیگر مواجه‌ شد، و بعلاوه‌ هوشیاری‌ و حسن‌ نیّت‌ امام‌ مسجد که‌ متوجّه‌ شد توطئه‌ای‌ علیه‌ روحانیّت‌ بوده‌ در شبهای‌ آخر فی‌الجمله‌ اصلاح‌ شد.

عجبا! میخواهند با اندیشه‌هائی‌ که‌ چکیدۀ افکار ماسینیون‌ مستشار وزارت‌ مستعمرات‌ فرانسه‌ در شمال‌ آفریقا و سرپرست‌ مبلّغان‌ مسیحی‌ در مصر، و افکار گورویچ‌ یهودی‌ ماتریالیست‌، و اندیشه‌های‌ ژان‌ پُل‌ سارتر اگزیستانسیالیست‌ ضدّ خدا، و عقائد دورکهایم‌ جامعه‌شناس‌ که‌ ضدّ مذهب‌ است‌، اسلام‌ نوین‌ بسازند؛ پس‌ و علی‌ الإسلام‌ السّلام‌. به‌ خدا قسم‌ اگر روزی‌ مصلحت‌ اقتضا کند که‌ اندیشه‌های‌ این‌ شخص‌ حلاّجی‌ شود و ریشه‌هایش‌ به‌ دست‌ آید و با اندیشه‌های‌ اصیل‌ اسلامی‌ مقایسه‌ شود، صدها مطالب‌ به‌ دست‌ می‌آید که‌ بر ضدّ اصول‌ اسلام‌ است‌، و به‌ علاوه‌ بی‌پایگی‌ آنها روشن‌ می‌شود. من‌ هنوز نمی‌دانم‌ فعلاً چنین‌ وظیفه‌ای‌ دارم‌ یا ندارم‌؛ ولی‌ با اینکه‌ می‌بینم‌ چنین‌ بت‌سازی‌ می‌شود، فکر میکنم‌ که‌ تعهّدی‌ که‌ دربارۀ این‌ شخص‌ دارم‌ دیگر ملغی‌ است‌. در عین‌ حال‌ منتظر اجازه‌ و دستور آن‌ حضرت‌ می‌باشم‌.

کوچکترین‌ گناه‌ این‌ مرد بدنام‌ کردن‌ روحانیّت‌ است‌. او همکاری‌ روحانیّت‌ با دستگاههای‌ ظلم‌ و زور علیه‌ تودۀ مردم‌ را به‌ صورت‌ یک‌ اصل‌ کلّی‌ اجتماعی‌ در آورد. مدّعی‌ شد که‌ مَلِک‌ و مالک‌ و ملاّ، و به‌ تعبیر دیگر تیغ‌ و طلا و تسبیح‌ همیشه‌ در کنار هم‌ بوده‌ و یک‌ مقصد داشته‌اند. این‌ اصل‌ معروف‌ مارکس‌ و به‌ عبارت‌ بهتر مثلّث‌ معروف‌ مارکس‌ را که‌ دین‌ و دولت‌ و سرمایه‌ سه‌ عامل‌ همکار بر ضدّ خلقند و سه‌ عامل‌ از خودبیگانگی‌ بشرند، به‌ صد زبان‌ پیاده‌ کرد. منتهی‌ به‌ جای‌ دین‌، روحانیّت‌ را گذاشت‌. نتیجه‌اش‌ این‌ شد که‌ جوان‌ امروز به‌ اهل‌ علم‌ به‌ چشم‌ بدتری‌ از افسران‌ امنیّتی‌ نگاه‌ میکند. و خدا میداند که‌ اگر خداوند از باب‌ «وَ یَمْکُرُونَ وَ یَمْکُرُ اللَهُ وَ اللَهُ خَیْرُ الْمَـٰکِرِین‌ » در کمین‌ او نبود، او در مأموریّت‌ خارجش‌ چه‌ به‌ سر روحانیّت‌ و اسلام‌ می‌آورد.

تبلیغاتی‌ در اروپا و آمریکا له‌ او از زهد و ورع‌ و پارسائی‌ تا خدمت‌ به‌ خلق‌ و فداکاری‌و جهاد در راه‌ خدا و پاکباختگی‌ در راه‌ حقّ شده‌ است‌. و بسیار روشن‌ است‌ که‌ دستهای‌ مرموزی‌ در کار بوده‌ و دوستان‌ خوب‌ شما در اروپا و آمریکا اغفال‌ شده‌اند. من‌ لازم‌ میدانم‌ که‌ حضرتعالی‌ گاهی‌ برخی‌ افراد بصیر را ولو به‌ طور خفا به‌ اروپا و آمریکا بفرستید، جریانها را از نزدیک‌ ببینند و گزارش‌ دهند؛ که‌ به‌ عقیدۀ بعضی‌ از دوستانتان‌ در آنجا پاره‌ای‌ از حقائق‌ از حضرتعالی‌ کتمان‌ می‌شود.

گروههای‌ چهارگانۀ فوق‌ با من‌ به‌ حساب‌ اینکه‌ تا اندازه‌ای‌ اهل‌ فکر و نظر و بیان‌ و قلم‌ هستم‌ به‌ شدّت‌ مبارزه‌ میکنند. شایعه‌ برایم‌ می‌سازند، جعل‌ و افترا می‌بندند، بطوریکه‌ خود را مصداق‌ آن‌ شعر فارسی‌ می‌بینم‌ که‌ محقّق‌ اعظم‌ خواجه‌ نصیرالدّین‌ طوسی‌ در آخر «شرح‌ اشارات‌» به‌ عنوان‌ زبان‌ حال‌ خود آورده‌ است‌:

به‌ گرداگرد خود چندان‌ که‌ بینم         ‌ بَلا انگشتریّ و من‌ نگینم‌

مرحوم‌ مطهّری‌ مطلب‌ را ادامه‌ می‌دهد تا میرسد به‌ اینجا که‌ می‌نویسد:

‎ بسیار خوب‌ است‌، و برای‌ شناختن‌ ماهیّت‌ این‌ شخص‌ لازم‌ است‌ که‌ حضرتعالی‌ مجموعۀ مقالات‌ او را در «کیهان‌» که‌ یک‌ سال‌ و نیم‌ پیش‌ چاپ‌ شد، شخصاً مطالعه‌ فرمائید.

این‌ مقالات‌ دو قسمت‌ است‌: یک‌ قسمت‌ بر ضدّ مارکسیسم‌ است‌ که‌ مقالات‌ خوبی‌ بود و ایرادهای‌ کمی‌ از نظر معارف‌ اسلامی‌ داشت‌. ولی‌ قسمت‌ دوّم‌ مقالاتی‌ بود دربارۀ ملّیّت‌ ایرانی‌ (و مستقلاّ ماشین‌ شده‌) و در حقیقت‌ فلسفه‌ای‌ بود برای‌ ملّیّت‌ ایرانی‌؛ و قطعاً تا کنون‌ احدی‌، از ملّیّت‌ ایرانی‌ به‌ این‌ خوبی‌ و مستند به‌ یک‌ فلسفۀ امروز پسند دفاع‌ نکرده‌ است‌.

شایسته‌ است‌ نام‌ آنرا «فلسفۀ رستاخیز» بگذاریم‌. خلاصۀ این‌ مقالات‌ که‌ یک‌ کتاب‌ می‌شود، این‌ بود که‌ ملاک‌ ملّیّت‌، خون‌ و نژاد که‌ امروز محکوم‌ است‌ نیست‌؛ ملاک‌ ملّیّت‌، فرهنگ‌ است‌. و فرهنگ‌ به‌ حکم‌ اینکه‌ زادۀ تاریخ‌ است‌ نه‌ چیز دیگر، در ملّتهای‌ مختلف‌، مختلف‌ است‌. فرهنگ‌ هر قوم‌ روح‌ آن‌ قوم‌ و شخصیّت‌ اجتماعی‌ آنها را می‌سازد. خود و «منِ» واقعی‌ هر قوم‌، فرهنگ‌ آن‌ قوم‌ است‌. هر قوم‌ که‌ فرهنگ‌ مستمرّ نداشته‌ نابود شده‌ است‌. ما ایرانیان‌ فرهنگ‌ دوهزار و پانصد ساله‌ داریم‌ که‌ ملاک‌ شخصیّت‌ وجودی‌ ما و منِ واقعی‌ ما و خویشتن‌ اصلی‌ ماست‌. در طول‌ تاریخ‌ حوادثی‌ پیش‌ آمد که‌ خواست‌ ما را از خودِ واقعی‌ ما بیگانه‌ کند، ولی‌ ما هر نوبت‌ به‌ خود آمدیم‌ و به‌ خود واقعی‌ خود بازگشتیم‌.آن‌ سه‌ جریان‌ عبارت‌ بود از حملۀ إسکندر، حملۀ عرب‌، حملۀ مغول‌. در این‌ میان‌ بیش‌ از همه‌ دربارۀ حملۀ عرب‌ بحث‌ کرده‌ و نهضت‌ شعوبیگری‌ را تقدیس‌ کرده‌ است‌. آنگاه‌ گفته‌: اسلام‌ برای‌ ما ایدئولوژی‌ است‌ و نه‌ فرهنگ‌. اسلام‌ نیامده‌ که‌ فرهنگ‌ ما را عوض‌ کند و فرهنگ‌ واحدی‌ به‌ وجود آورد، بلکه‌ تعدّد فرهنگها را به‌ رسمیّت‌ می‌شناسد. همانطوریکه‌ تعدّد نژادی‌ را یک‌ واقعیّت‌ میداند. آیۀ کریمۀ «إِنَّا خَلَقْنَـٰکُم‌ مِّن‌ ذَکَرٍ وَ أُنثَی‌’ وَ جَعَلْنَـٰکُمْ شُعُوبًا وَ قَبَآئلَ… » که‌ اختلافات‌ نژادی‌ و اختلافات‌ فرهنگی‌ که‌ اوّلی‌ ساختۀ طبیعت‌ است‌ و دوّمی‌ تاریخ‌، باید به‌ جای‌ خود محفوظ‌ باشد. ادّعا کرده‌ که‌ ایدئولوژی‌ ما روی‌ فرهنگ‌ ما اثر گذاشته‌ و فرهنگ‌ ما روی‌ ایدئولوژی‌ ما، لهذا ایرانیّت‌ ما ایرانیّت‌ اسلامی‌ شده‌ است‌ و اسلام‌ ما اسلام‌ ایرانی‌ شده‌ است‌. با این‌ بیان‌ عملاً و ضمناً ـ نه‌ صریحاً ـ فرهنگ‌ واحد به‌ نام‌ فرهنگ‌ اسلامی‌ را انکار کرده‌ است‌؛ و صریحاً شخصیّتهائی‌ نظیر بوعلیّ و أبوریحان‌ و خواجه‌ نصیرالدّین‌ و ملاّ صدرا را وابسته‌ به‌ فرهنگ‌ ایرانی‌ دانسته‌ است‌. یعنی‌ فرهنگ‌ اینها ادامۀ فرهنگ‌ ایرانی‌ است‌.

این‌ مقالات‌ بسیار خواندنی‌ است‌. در انتساب‌ آنها به‌ او شکّی‌ نیست‌. به‌ بعضی‌ها مثل‌ آقای‌ خامنه‌ای‌ و آقای‌ بهشتی‌ گفته‌: مال‌ من‌ است‌؛ ولی‌ مدّعی‌ شده‌ که‌ من‌ اینها را چندین‌ سال‌ پیش‌ نوشته‌ام‌ و اینها آنها را پیدا کرده‌ و چاپ‌ کرده‌اند؛ در صورتیکه‌ دلائل‌ به‌ قدر کافی‌ هست‌ که‌ مقالات‌، جدید است‌. به‌ هر حال‌ مطالعۀ حضرتعالی‌ بسیار مفید است‌.

در اینجا مرحوم‌ مطهّری‌ پس‌ از ذکر دو مطلب‌ کوتاه‌ دیگر، نامه‌ را با این‌ عبارت‌ پایان‌ میدهد: ‎ خدمت‌ آقازادگان‌ عظام‌ دامت‌ برکاتهم‌ عرض‌ سلام‌ این‌ بنده‌ را ابلاغ‌ فرمائید.

والسّلام‌ علیکم‌ و رحمة‌ الله‌ و نلتمس‌ منکم‌ الدّعآء.

_______________________________

در همین مورد می توانید بخوانید:

مطهری گفت شریعتی دروغ میگوید/ شهروند امروز

من متهم می کنم/داستان جدال متقابل شریعتی و روحانیون/شهروند امروز

استاد مطهری، دکتر شریعتی و حسینیة ارشاداز زبان رهبر معظم انقلاب/شریعتی واقعا مرید مطهری بود/تبیان

شریعتی و مطهری از نگاه یکدیگر/شرقیان

*** حالا هرچه میخاید اینجا بگید. نظرات

نوشته ای از محمدعلی \\ tags: , , , , ,

۵ دیدگاه برای “ نگاهی بر رابطه مطهری با شریعتی”

  1. رشن می گوید:

    سلام. رفتم تو بلاگم تار عنکبوتا رو پاک کنم دیدم باز اومدی کامنت گذاشتی.شقایق بربادرفته که یادته؟ اومدم به ادرست دیدم اینجا چقدر آشناست. همه چی سبز. یه وبلاگ جدید دارم. پر درد. خوشحال میشم سرافرازم کنی.

  2. محمود می گوید:

    استاد مطهری، دکتر شریعتی و حسینیة ارشاداز زبان رهبر معظم انقلاب/شریعتی واقعا مرید مطهری بود/تبیان

    خواستم فحش دهم دیدم به دور از عقل است … که گفته که شریعتی مرید مطهری بود … ننگ بر شما که در نشر اکاذیب همکاری میکنید …
    هیچ گاه نمیشود همین شریعتی که مارسیست نام میبرند از وی اگر بود الان اثری از این گونه فساد ها در مملکت ما وجود نداشت …

  3. سبز می گوید:

    سلام خسته نباشید
    بسیار مطلب خوب همراه با منبع و کاملی بود
    من از جنابعالی تقاضا دارم که اگر تصویر اصل نامه و یا کل نامه را دارید برای من میل بزنید
    سایتی که معرفی کرده اید که مطلب را برداشته اید دچار مشکل بود
    به هرحال باز از جنابعالی تشکر می کنم

  4. مرید شرعتی می گوید:

    آخه این مردک مطهری کیه که دکتر شریعتی مریدش باشه؟؟؟؟
    متاسفم از اینکه روحانیون مثلا روشن فکر ما اینان !!!

  5. سجاد می گوید:

    بیاییم شریعتی را با مطهری بیامیزیم. شریعتی را در کنار مطهری مطالعه کنیم. ترکیبی از زیبایی‌های شریعتی را با بتون آرمة اندیشة اسلامی مطهری به وجود بیاوریم. آن به نظر من همان مرحلة نوینی است که نسل ما به آن نیاز دارد.(
    ___________________
    مانیکس:
    بتون آرمه چی یا کی؟

    دوست عزیز محمل می بافید..

    عقاید دکتر شریعتی کاملا متناقض با افکار مطهری است و جمیع این تناقضها دیگر هیچ!

نوشتن دیدگاه