شهریور ۲۹

قبل از ماه رمضان فکر میکردم چه جوری میشه تو تابستون روزه گرفت، پیش خودم فکر میکردم عذابه ولی می تونم بگم اولین ماه رمضانی بود که نفهمیدم چه جوری تموم شد!

البته فکر کنم بقیه مردم هم نفهمیدن چه جوری تموم شد، چون آخرش معلوم نشد ۲۹ روز بود ۳۰ روز بود، ولی هرکی امروز رو خورد نوش جونش و هرکسی هم روزه رفت بازم گوارای وجودش! همه اینا به کنار، چیزی هست که از ماه رمضون باقی میمونه و نشون میده چقدر تونستیم از این ماه استفاده کنیم! قضا شدن نماز صبح امروز من اولین نشانه بود از پایان یافتن این ماه ، خدا به خیر کنه بقیشو!! ضمنا ؛از دستاوردهای دیگه این ماه این بود که فهمیدم می تونم ۷۲ ساعت بیدار باشم و یا اینکه در یک روز ۲۰ ساعت بخوابم!:)

جایی خوندم با آغاز ماه مبارک رمضان ۴۰ درصد از جرایم و جنایت ها در کشور ما کم شده! یکی توضیح بده بگه ما در کشورمون، مسلمونای جایتکار خوبی داریم یا جنایتکارای مسلمون خوبی؟!

پی نوشت ۱: من الآن فقط دارم می نویسم ولی نمی دونم چی ، فقط می دونم باید بنویسم ، پس اگه زیاد چرت و پرت میگم تعجب نکنید!

پی نوشت۲: اکثر مراجع فردا، دوشنبه رو بعنوان عید فطر اعلام نموده اند، عیدتان مبارک!!!!

نوشته ای از محمدعلی \\ tags: ,

شهریور ۲۸

سلام. امروز رفتم سایت iranpin.com ثبت نام کنم ، حدس بزنید در قسمت انتخاب شهر چی دیدم!!

http://www.iaucom.com/upload/uploads/1253448671.jpg

یعنی واقعا بیدارم؟! :)

نوشته ای از محمدعلی \\ tags: , ,

شهریور ۲۴

دوستی با نام رهگذر در پست قبل کامنتی قرار داده بود و از من سوالاتی رو پرسیده بود و درخواست جواب داشت، از آنجا که تمامی مطالب من در ذیل کامنت ایشان جا نمی شد و همچنین مطلبی نیز برای آپدیت نداشتم ، کامنت وی و پاسخ خودم را در این پست قرار دادم. باشد که رستگار شوید!!

http://www.rahenejatdaily.com/213/photo/roshanfekr.jpg

سلام.
در مورد موسوی،اینو همه میدونن که اون یه مهره سوختس و خیلیا دلشون رو به این مهره سوخته خوش کردن تا شاید،
شاید،فرجی بشه. .
اما نه،ما باید با دید بازتری به قضیه نگاه کنیم،حداقل به علائم و شواهد نگاه کینم.به اتفاقاتی که از طرف غرب داره میفته.به آدم کشی هایی که از طرف اونا داره انجام میشه و گناهش رو دارن میندازن گردم منو توووووو…
آخه ما جوونا چرا بعضی وقتا دوست داریم کله شقی کنیم؟چرا؟
باور کن اینا رو که دارم مینویسم با یه دل پری مینویسم.نمیدونی چقدر دلم پره.نه یه وقت فکر نکنی دلم از تو پره.نه
از این بی دینای لا مذهب که بد منو  توی جوونو می خوان.دوست دارن فکر منو تو جوونو خراب کننو به حاشیه بکششونن،به این که فکر منو تو رو اسیر یه چی بکننو نزارن به فکر کشورو آیندش باشیم.
نمیدونم از حرفای من ناراحت شدی  یا  نه  اما  راستش این نظام، که شما فکر می کنم یه کمی بهش بد دل شدی یه سری کاستی هایی داره منو تو اینو میدونیم.این نظام اون چیزی نیست که با آرمان های امام(قدس سره)و اون چیزی که تو ذهنش بود نزدیک باشه،میدونی چرا یه علت داره افرادی مثه زالو چسبیدن به بدنه نظام آی دارن می خورن.دارن می خورنا.بهشونم میگی چرا؟میگن سهممون از انقلابه.هم متدینن، هم غیر متدین.
حتما جواب منو تو قسمت نظرات بزار فقط منطقی باشه و منو قانع کنه و گر نه اون موقع میدونم که شما به حسب تقلید داری پیروی می کنی نه به حسب اعتقاداتت. . .

دوست عزیز؛ وقتی از کسی پاسخ میخای ذکر این مساله که “فقط منطقی باشه و منو قانع کنه” منو مجبور به فحش و فحش کشی می کنه چون اعصابم به شدت ضعیفه :) آخه این طرز صحبت نشون میده که من باید با نظر شما موافق باشم تا از دید شما منطقی جلوه کنه! مشکل ما جهان سومی ها هم دقیقا همینه! برا مساله ای مثل انتخابات رییس جمهوری داریم همدیگه رو به نامسلمانی متهم می کنیم! چرا که عقیده داریم دین ما عین سیاست ماست! پس اگر از دید ما کسی سیاستش برخلاف سیاست ما باشد و احتمالا خودمون رو هم مسلمان بنامیم می توانیم نتیجه بگیریم که کسی که نظر و رایش با ما مخالف است حتما نامسلمان است! چون عقیده دارم من مسلمانم و اسلام در من و طیفی که من از آن طرفداری می کنم خلاصه شده!

البته خود من نیز در مقطعی دچار چنین توهمی شده بودم ولی با کمی مطالعه در آثار گونه گون معلم شهیدم علی شریعتی سعی کردم این عیب رو رفع کنم! امیدوارم که شده باشم…

اما پاسخ شما:

حقیقتش من معنای شما رو نفهمید که همه یعنی کی؟ همه یعنی شما؟ یعنی من؟ من برخلاف شما عقیده دارم میرحسین موسوی یک مهره با ارزش برای نظام جمهوری اسلامی در تحکیم پایه های حکومت بوده و هست، چون در شعارهاش بازگشت به آرمانهای انقلاب تاکید شده بود، آرمانهای انقلاب هم چیزی جز استقلال،آزادی و جمهوری اسلامی نبود! البته درک من و شما احتمالا از هر واژه شعار متفاوت و شاید متضاد باشه، بخش اسقلال بماند کنار، چون استقلال ما از نظر من خیلی مخدوش شده، آنقدر وابسته به چین و روسیه شده ایم که حرفی برای گفتن نمی ماند ، دلیلش هم مشخص است، برای اینکه آنان در شورای امنیت عضو هستند، برای اینکه حق وتو دارند ، برای اینکه آمریکا دشمن ماست و… که شکی در آن نیست. اما این استقلال از دید من تا جایی به تاراج رفته که اقتصاد ملی ما در حال نابودی است! نمونه ملموس آن برای من ، افتخار صنعت نساجی خاورمیانه ، کارخانجات مخمل و ابریشم کاشان است، بازار پرشده از جنس های بنجل چینی … فرودگاه ها پر شده از هواپیماهای بی کیفیت روسی. صحبت از استقلال بود! آیا وابستگی شدید ما به این دو دولت منجر به این نشده تا به آنها باج بدهیم؟مساله من استقلال نیست..
آزادی..ما قبل از انقلاب آزادی نداشتیم؟ قمارخانه،مسجد، کازینو ، دختران سرلخت،پالخت و چادری…همه اینها بود، پس شعار آزادی برای چه بود؟!
شعار خاتمی و میرحسین نیز آزادی بوده..البته بر خلاف اکثر طرفداران میرحسین موسوی که میگن منظور میرحسین از آزادی، آزادی ابراز عقیده است من معتقدم که آزادی باید مطلق باشد! بله.. آزدی جنسی ، آزادی عقیده ، آزادی پوشش و هر آزادی دیگر!
من ایمان دارم که عقیده هیچ انسانی قابل تغییر نیست حتی با زور.. حرف من هم نیست ، چنین ایمانی نشات گرفته از لا اکراه فی الدین است! اجباری در دین نیست به این معنا نیست که نباید با اجبار کسی را وادار به انجام کاری کنیم و یا اینکه چنین کاری غلط است، بلکه این آیه چنین امری را اصلا نشدنی می داند! اگر عقیده داریم کشور ما جمهوری است باید چنین آزادی هایی را برای ملتمان تهیه و تدوین نماییم تا تبدیل شویم به مدینه النبی! به قول شهید بهشتی ، بهشت را به بها دهند ، نه به بهانه.
جامعه و حکومت اسلامی وظیفه ندارد کل ملتش را برای امام زمان آماده کند و یا برای همه از بهشت ویزا بگیرد! حکومت باید عدالت را سرلوحه قرار دهد، اسلام دینی است که معتقدیم کاملترین است،قرآن مجید بیش از ۱۴۰۰ سال حفظ شده و به قدرت خدا هیچ تحریفی در آن صورت نگرفته و چنین نیز وعده شده که خداوند،خود حافظ آن است! حالا از ۳۰ سال پیش تا کنون نمی دانم خدا کی این وظیفه را به سران کشور ما محول ساخته، الله اعلم! ایمان دارم آزادی نه به اسلام ضربه می زند نه به عقیده مسلمانان واقعی و مطمئنم در صورت فراهم آمدن چنین اوضاعی دین من و تو دوست عزیزم کامل تر می شود!
در مورد شعار جمهوری اسلامی نیز چه بگویم که وجود دو واژه جمهوری و اسلامی در کنار یکدیگر خبر می دهد از سر درون!! :)

از بحث خودمان دور نشویم؛ میرحسین و تحرکات غرب.. بزار در مورد این حرف از شریعتی بزرگ وام بگیرم، هرچند قبلا در وبلاگ چنین مطلبی را قرار داده بودم، ولی شاید نخوانده باشی و شاید هم خوانده ولی بی اعتقاد به آن باشی، ولی من از صمیم قلب به آن ایمان دارم:

همه پریشانی ها و شومی ها را به گردن عوامل خارجی انداختن ، اغفال مردم از واقعیت های زشت داخلی است و نتیجه اش نادیده گرفتن و پوشاندن سرچشمه اصلی و کانون های نخستینی است که استعمار یکی از جوشش های آن است.
همه گناهان را به گردن استعمار و امپریالیسم خارجی بار کردن ، یک نوع تبرئه کردن عوامل حقیقی گناه و جنایت است، که در پیش چشم ما هستند…این تلقی که از آن (اسطوره استعمار) داریم بیش از آنکه مبتنی بر تجزیه تحلیل منطقی و شناخت علمی واقعی باشد ،با خرافه های افسانه ای و اساطیر آمیخته است .
از قدرت و اثر خارجی به گونه ای حرف می زنیم که قدمای ما از غول و شیطان و جن و ارواح پلید موذی سخن می گفتند و این معلول دو عامل است :
یکی عدم شناخت واقعی و عینی استعمار… و عامل دیگر عدم بررسی علمی و تحلیلی استعمار است ؛
زیرا در طول مبارزات ضد استعماری ، ما و روشنفکران ما بیشتر به آن فحش داده اند و علیه آن میتینگ به پا کرده اند و کمتر از آن حرف زده اند و آنرا به مردم شناسانده اند. این شیوه (لعن و نفرین) و (دعا و صلوات) و به عبارتی سنت عاطفی در (تولی و تبری) را که از تربیت غلط مذهبی گونه خویش داریم در زمینه سیاسی و اجتماعی و در دوره (روشنفکری) خود نیز حفظ کرده ایم.

امیدوارم پاسخ سوالت راجع به غرب را گرفته باشی! امیدوارم روزی ما از توهم غرب در بیاییم!!!

اما آن زالوها که شما می گویی و من نیز عقیده دارم؛ نمی توان از خدمات انسانهایی که زندان رفته اند، خون داده اند، ثروتشان را در اختیار نظام داده اند تا انقلاب پیروز شود، با گفتن کلمه زالو ، به راحتی از آن گذشت!
البته باز دلیل سهم خواهی آنان از انقلاب مردم نمی شود ، مردم بودند که انقلاب کردند و نه امام و نه شریعتی و نه هیچ کس دیگر! ولی اگر شخصی که از ابتدای انقلاب بوده و برای پستی نامزد شود و با حمایت مردم روبرو گردد ، او زالو است؟! من منظور اصلی شما از زالو را نمی دانم که اشخاص خاصی بوده اند ولی می دانم که چنین افرادی در هردو جناح اصلاح طلب و اصولگرا وجود دارند و در تعدادشان در هر دو گروه برابرند! چنین مشکلی نیز باز از نوع انقلاب ما نشات گرفته، قبول کن که انقلاب ما با فهم “کامل” مردم ایران همراه نبود، انقلاب ما ابهاماتی دارد که تاریخ آنرا روشن خواهد ساخت!
اما صحبت از چیزی که در ذهن امام و آرمانهای ایشان بوده نشان می دهد شما تا انقلاب را از سوی ایشان می دانید که ذکر کردم مخالف چنین عقیده ای هستم! انقلاب کار مردم بود و مردم نیز وامدار امام نیستند. انقلاب به نظر بنده مصادره شد توسط چه کسانی بماند ولی چیزی که الآن شاهد آن هستیم ، قطعا خواسته مردم آن روزگار، چیزی که الآن است نبوده!

البته پیشاپیش از پاسخ شما آگاهی دارم، باز من متهم می شوم به نفهمیدن و …! چیزی نیست که نشود حدس زد! شما رو دعوت می کنم به تشکیک به کل عقاید و اصولتان! از تشکیک در وجود خدا تا تشکیک در وجود انتخابات.. درگیری با خود بسیار بهتر از درگیری با دیگران است!

حق نگهدارتان!

http://astrolabe.files.wordpress.com/2008/04/deus______by_mehmeturgut.jpg

مطالب قبلی وبلاگم که در موارد سوالات شما نوشته بودم:

http://www.nazeri.org/?p=284

http://www.nazeri.org/?p=345

نوشته ای از محمدعلی \\ tags: , , , , ,

شهریور ۱۹

بسم الله الرحمن الرحیم

خبر دستگیری برادران عزیز آقایان دکتر سیدعلیرضا بهشتی و مهندس مرتضی الویری مسئولان کمیته پیگیری امور آسیب دیدگان حوادث ایام اخیر و سردار مقدم مسئول کمیته ایثارگران ستاد انتخاباتی اینجانب موجی از شگفتی و ابهام در دلبستگان به نظام اسلامی ایجاد کرده است.

آنان به بند کشیده شده‏اند در حالی که جرمی جز پیروی از راه انقلاب و دفاع از اجرای عدالت در مورد خون‌های به‌ناحق ریخته شده و کمک به خانواده بی گناهانی که پس از انتخابات به زندان افتاده‏اند ندارند. آنان اینک در زندان به سر می‌برند در حالی که عاملان فجایع اخیر آزادند و مسئولان ادعا میکنند حتما به جنایاتی که رخ داده است رسیدگی خواهند کرد. آیا با از بین بردن اسناد جنایت و در بند کردن کسانی که حقوق قربانیان را پیگیری می‌کردند این کار را انجام می‏دهید؟

المرء یحفظ فی ولده. حرمت انسان‌ها در فرزندانشان پاسداری می‌شود. مردم اینک از مدعیان پرچمداری انقلاب اسلامی می‏پرسند حرمت شهید مظلوم انقلاب آیت الله دکتر بهشتی را در خاندان او چگونه رعایت کرده‌اید؟

مردم ایران!
کاملا پیداست که تلاش‌های شما برای بازگرداندن آرامش به جامعه قرار نیست با پاسخی خردمندانه روبرو شود. روزهایی خطیر در پیش‌رو قرار گرفته است. دستگیری کسانی چون دکتر بهشتی یک نشانه است که از حوادثی سهمگین‌تر خبر می‏دهد. اما باطل رفتنی است و آن چیزی که به مردم سود می‏رساند باقی می‏ماند.

و اما ما ینفع الناس فی‏مکث فی الارض. آرامش و هوشیاری خود را حفظ کنید. سلسله حوادث جدیدی که آغاز شده است به مانند دیگر تحرکات کور این ایام برای مخالفان شما جز خسارت باقی نخواهد گذاشت. مراقب باشید که آن‏ها شما را تحریک نکنند و به هنگام نابودکردن خود به کاشانه و کشورتان لطمه نزنند.

اینجانب به ویژه هتک حرمتی که از بهشتی مظلوم شده است را به فرزندان آن شهید و شاگردان و پیروان و دوستداران او و تمامی دلبستگان به انقلاب و اسلام تسلیت می‏گویم و از خداوند آرزومندم ضایعه‌ای که با این عمل در قلب مردم ما ایجاد شده است با جاودانه کردن آبروی این خاندان جبران شود.

میرحسین موسوی

نوشته ای از محمدعلی \\ tags: , , , , , , ,

شهریور ۱۸

باز من در عالم وهم و خیال
پرزدم تا خانه مادربزرگ
غافل از چنگال مرگ تیز چنگ
غافل از مرگی که او را درربود
باز با یک عالم افسوس و دریغ
دیدم آن خانه پر از تنهایی است
لیک در فکر و خیال خسته ام
پیرزن، سرگرم صرف چایی است
پای آن میز سماور، شاد شاد
گرم صحبت با من و زندایی است…

در خیالم خانه اش تنها نبود
او چو یک آهو به هر جا می دوید
لحظه ای در راهرو ، گاهی به بام
توی آن پستوی کوچک، مهربان
گرم پختن، پختن یک ذره شام

یک سبد انجیر، ظرفی شاه توت
استکانی چای، یک تکه نبات
پیش من بنهاد و دستم را گرفت
لیک دستش سرد بود و یخزده!
خانه اش تنها و من ماتمزده…

خانه اش خالی و تنها بود ، وای
مهربان مادربزرگم ، نیست، نیست
مرگ او را از کجا باور کنم؟

در خیالم ، او درون خانه است
خانه اش بوی تنش را می دهد
بوی عشقش، بوی مهر و عاطفه
بوی نان تازه اش را می دهد

در حقیقت، او ولی در خانه نیست
خانه اش تنهای تنها مانده است
در خیالم بود آن لبخندها
بر دلم کوهی زغم جا مانده است…

از وبلاگ بانوی اردیبهشت

نوشته ای از محمدعلی \\ tags: ,

شهریور ۱۵

میرحسین موسوی بیانیه ای خطاب به ملت ایران صادر کرد. به گزارش “کلمه” در این بیانیه ضمن  تاکید برحفظ نظام در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از جمهوری اسلامی اتخاذ رویکردی اجتماعی برای حل مسئله ضروری دانسته شده است. در این بیانیه آمده است : برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم.
در این بیانیه همچنین  بر ضرورت استفاده کامل ازظرفیت های قانون اساسی، سویه اجتماعی شکل گیری راه سبز امید، تلاش برای استیفای حقوق ملت و بازگشت به آرمان های  مغفول و مظلوم انقلاب اسلامی تاکید شده است. موسوی در پایان نیز راهکارهای نه گانه برای برون رفت از بحران ارائه کرده است.
به گزارش “کلمه” متن کامل بیانیه شمار ۱۱ میرحسین موسوی بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم
مردم شریف، آزاده و آگاه ایران!
نزدیک به سه ماه پیش از این زمانی که شما در انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری شرکت کردید، با این باور به پای صندوق‌های رأی رفتید که با تأکیدهای مکرر مسئولان و تلاش نهادهای مدنی، از آرای تان در برابر مقاصد قدرت‌طلبانه گروهی اندک پاسداری خواهد شد. اما تخلف‌ها و تقلب‌های سازمان‌یافته و حوادث تلخی که متعاقب آن صورت گرفت، از رویدادی که بنا بود سرمایه‌ای برای ملت ما فراهم آورد تاسفی بزرگ باقی گذاشت. مشکلی که می‌توانست در فرآیندی منصفانه و بی‌طرفانه مهار شود با بی‌تدبیری مسئولان امر، با یورش تبلیغاتی رسانه‌های دولتی و حمله نیروهای امنیتی رسمی و غیررسمی به تجمعات آرام و مسالمت‌آمیز مردم، به بروز انشقاق، ابهام و اختلاف عمیق و گسترده اجتماعی منجر شد، وضعیتی که پیامد بلافصل آن جز گسسته شدن رشته‌های اعتماد میان مردم و حکومت نیست.

جمع کثیری از دلسوزان حوزه‌های اجتماعی، فرهنگی و سیاسی کشور و نیز مراجع عظام تقلید و نیروهای آگاه حوزه‌های علمیه نسبت به افسانه‌پردازی‌های رسانه‌های دولتی و حوادثی چون برگزاری دادگاه‌های نمایشی فاقد پشتوانه حقوقی و شرعی، برملا شدن فهرست بلند قربانیان، برخوردهای غیرانسانی با بازداشت‌شدگان و افشای وجود بازداشتگاه‌های غیرقانونی واکنش نشان داده و خواستار رسیدگی به آنها هستند، بلکه همه دلبستگان به نظام جمهوری اسلامی، این دستاورد مبارزات یک صد ساله مردم و تبلور مطالبات اساسی آنان برای دستیابی به آزادی، استقلال، عدالت و پیشرفت در سایه دینداری، اینک نگرانند.
حفظ تمامیت ارضی و استقلال ملی و صیانت از کیان کشور در مقابل مطامع بیگانگان و دفاع از اصل نظام جمهوری اسلامی در روند شتاب‌زده حوادثی که پی‌در پی رخ می‌دهند چاره‌چویی برای خروج از شرایط موجود را بیش از پیش ضروری ساخته است، هرچند همه به خوبی آگاهیم که در درون دستگاه‌های حکومتی و شبه‌حکومتی افرادی وجود دارند که تنها راه ادامه حضور خود در قدرت را التهاب‌آفرینی و بحران‌زایی‌های پیاپی و طفره رفتن از حل مشکلات و نابسامانی‌هایی می‌دانند که خود مسبب آنها بوده‌اند. آنها همچنان به دنبال پوشاندن و پنهان کردن بحران های موجود با بحران های بزرگ تر و توسعه رفتارهای نابخردانه خود به مرزهایی خطرناک‌ترند، تا جایی که پس از ایجاد این همه پیچیدگی در فضای کشور اینک بی‌توجه به عواقب سنگین رفتارهای خود با بهانه جویی‌های واهی زمزمه هایی خطرناک از جمله  زمزمه تسویه های وسیع از دانشگاهیان آزاده و متعهد را سر می‌دهند.

از این روست که اتخاذ رویکردی اجتماعی (و نه صرفاً حکومتی) برای حل مسئله به ضرورتی اجتناب‌ناپذیر تبدیل شده است، ضرورتی که لازمه آن، بهره‌گیری از ظرفیت‌های مردمی نظام جمهوری اسلامی است.

اساس چنین رویکرد متفاوتی، پذیرش واقعیت تعدد و تنوع باورها و نگرش‌های موجود در خانواده بزرگ، باستانی و خداجوی ایران زمین است. این راه و رسم پیامبران الهی و جانشینان آنان بوده و نشان از سنتی الهی دارد که مقام و کارکرد هدایت نشان دادن راه است و وظیفه داعیان دین به فراهم ساختن بستر مناسب برای رشد و شکوفایی توانمندی‌های انسان جهت تعالی و تکامل محدود می‌شود. تاریخ به روشنی نشان می‌دهد که هر گاه حکومت‌ها خواسته‌اند به سوی محو تعدد و تنوع موجود در جوامع بشری دست دراز کنند، چاره‌ای جز متوسل شدن به چهره‌های ظاهرا گوناگون اما در جوهر یکسان استبداد نداشته‌اند، راه حل‌هایی که نتیجه آن نه یکدست شدن افراد جامعه، بلکه بروز نفاق و دوچهرگی در زندگی مردم خواهد بود و بس. اتخاذ چنین رویه‌ای نه ممکن است و نه براساس آنچه آموزه‌های قرآنی به ما یاد می‌دهد مطلوب است.

پس از حوادثی که در این مدت کوتاه بر جامعه ما گذشت کیست که نداند وضعیتی که ایران امروز در آن قرار دارد حاصل استیلای چنین طرز تفکر اشتباهی بر تصمیم‌گیری‌های کلان کشور است. دستیابی به این وجدان عمومی دستاورد بزرگی است که گاهی قرن‌های متمادی از عمر ملت‌ها و تمدن‌ها صرف تحصیل آن می‌شود و چه هزینه‌های گزافی که در این راه نمی‌پردازند. اما مردم ما این موهبت بزرگ را با هزینه هایی بسیار اندک و ظرف مدتی کوتاه به دست آوردند. مردم ما اینک با پوست و گوشت و استخوان خود دریافته‌اند که تنها راه همزیستی مسالمت‌آمیز سلیقه ها و گرایش‌ها، و اقشار، اقوام، مذاهب و ادیان گوناگونی که در این سرزمین پهناور زندگی می‌کنند اذعان به وجود تنوع و تعدد شیوه‌های زندگی و اجتماع بر کانون آن هویت دیرینه‌ ای است که آنان را به یکدیگر پیوند می‌زند، اگرچه فهم‌های ضعیف و باژگونه از دین هضم نکنند که این اذعان نه بدان معناست که اسلام ناب دین حق و آئین خاتم و صراط مستقیم نیست، بلکه یعنی اجباری در دین وجود ندارد، به درستی که راه از بیراهه بیان شده است. لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی.

از اینروست که علیرغم تمامی حوادث تاسف بار و مرارت‌خیز این ایام، مردم ما اینک به نتایجی بسیار ارزشمندتر و ماندگارتر از انتخاب یک فرد دست یافته‌اند و این آن چیزی است که آنها را نسبت به اقدامشان برای شرکت در رویداد انتخابات و هزینه هایی که در قبل و بعد از آن متحمل شده اند دلگرم می کند.

در ماه هایی که گذشت نیرویی عظیم از ملت ما آزاد شد، نیرویی که باید به کارآمدترین شیوه برای سعادت بلندمدت او به خدمت گرفته شود. مردم ما از آنچه می‌خواهند آگاهند. آنان تصویر شکوهمند اراده خود را در آیینه آنچه که سپری شد مشاهده کرده‌اند و می‌دانند که سرمایه و توان تحقق بخشیدن به خواست‌های خود را دارند و در این میدان انبوه نخبگان و زبدگان دوشادوش آنان ایستاده‌اند. لذاست که اینک همه ما از یکدیگر می‌پرسیم چه باید کرد؟ این سوالی از سر ناامیدی و یا بلاتکلیفی نیست، بلکه می‌پرسیم با این سرمایه عظیم، با این امید تجدید حیات یافته و با این توانمندی‌های فراهم شده چه باید کرد؟

به راستی چه باید کرد؟ در پاسخ به این پرسش نخستین قدم آن است که بدانیم چه باید بخواهیم تا بهترین و بیشترین را خواسته باشیم. اگر در یافتن پاسخ این سوال خطا کنیم قطعا همه یا بخشی از این سرمایه فراهم آمده را از دست داده ایم. بلکه حساسیت این انتخاب بسیار بیشتر از این است. نیروی عظیمی که ملت ما فراهم آورده توان آن را دارد که کشور را به سکویی بلند برای جهش به سوی پیشرفت‌های مادی و معنوی ارزشمند ارتقا دهد و یا در یک آنارشی درازمدت فرو برد. این که نتیجه حرکت ما چه خواهد بود تماما به انتخاب درست ما در این مرحله بستگی دارد.

برخلاف آنچه دستگاه‌های تبلیغاتی دولتی سعی در القای آن دارند، این ما هستیم که بازگشت اعتماد و آرامش به فضای جامعه را خواهانیم و این ما هستیم که از هر اقدام تندروانه و خشن امتناع می‌کنیم. ما خواسته‌هایی بسیار روشن و منطقی داریم. ما حفظ جمهوری اسلامی را می خواهیم، و تقویت وحدت ملی، و احیای هویت اخلاقی نظام و بازسازی اعتماد عمومی به عنوان اصلی‌ترین مولفه قدرت ساختار سیاسی کشور جز با پذیرش حق حاکمیت مردم و کسب رضایت نهایی آنان از نتایج اقدامات حکومت، و شفافیت در تمامی اقدامات از طریق اطلاع‌رسانی مستمر ممکن نیست. در نهضت سبزی که آغاز شده است ما امر غیرمتعارف و نابهنگامی نمی خواهیم. آنچه ما می‌خواهیم استیفای حقوق از دست رفته ملت است.

استیفای کدام حقوق؟ در درجه نخست حقوقی که قانون اساسی برای مردم در نظر گرفته است و مطالبه برای اجرای بی‌کم و کاست و بدون تنازل آن. آری! در قانون اساسی برای اداره برخی از شئون کشور راهکارهایی ارائه شده است که شاید زمانی پاسخگوی مقتضیات جامعه و جهان ما نباشد. اما در بخش‌هایی دیگر از همین قانون راه روشن اصلاح آنها پیش‌بینی شده است. در میثاق ملی ما مشروعیت همه ارکان حکومت متکی به رأی و اعتماد مردم است، تا جائی که اگر دقیق ملاحظه شود خواهیم دید حتی نهاد نظارت‌ناپذیری چون شورای نگهبان از هیمنه نگاه مردم به دور نیست. آری! در قانون اساسی وظایفی سنگین، از جمله وظیفه نظارت بر انتخابات بر عهده شورای نگهبان قرار گرفته است؛ انسان‌های غیرمعصومی که ممکن است در دام خطا و گناه بیفتند و دچار وسوسه قدرت شوند. اما در همین قانون به صراحت اعلام می‌شود که برگزاری اجتماعات از سوی مردم آزاد است. اگر تنها همین اصل از میثاق ملی ما به درستی اجرا شود حتم داشته باشید که هیچ یک از ارکان حکومت هرگز امکان سوء‌استفاده از موقعیت خود را پیدا نمی‌کند.

قانون اساسی ما پر از ظرفیت‌هایی است که هنوز به فعلیت نرسیده‌اند؛ مسئولان گاهی با این حقیقت به گونه‌ای برخورد می‌کنند که گویی به عنوان امری مستحب مخیرند همچنان استفاده‌های بیشتری از ذخائر قانون اساسی ببرند. نه! هرگز چنین نیست. آنها مکلفند که این ظرفیت‌ها، آن هم تمامی این ظرفیت‌ها را به فعلیت برسانند. قانون اساسی مجموعه‌ای یکپارچه است و نباید بر روی بخش‌هایی از آن که منافع اشخاص و یا گروه‌هایی خاص را تامین می‌کند به صورت اغراق‌آمیز تاکید شود و بخش‌هایی دیگر که حقوق مردم را دربر گرفته است معطل باقی بماند، یا ناقص به اجرا درآید. پس از سی سال ما هنوز با اصولی از این میثاق ملی روبرو هستیم که سخن گفتن از اجرایشان دست‌اندرکاران را به خشم می‌آورد، به صورتی که گویی گوینده با جمهوری اسلامی مخالفت کرده است. تأمین آزادی‌های سیاسی و اجتماعی، رفع تبعیض، امنیت قضایی و برابری در مقابل قانون، تفکیک‌ناپذیری آزادی، استقلال و تمامیت ارضی کشور از یکدیگر، مصونیت حیثیت، جان و مال اشخاص، ممنوعیت تفتیش عقاید، آزادی مطبوعات، ممنوعیت بازرسی نامه‌ها، استراق سمع و هر گونه تجسس، آزادی احزاب و جمعیت‌ها، آزادی برگزاری اجتماعات، تمرکز دریافت‌های دولتی در خزانه‌داری کل، تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به آن با حضور هیئت منصفه، آزادی بیان و نشر افکار در صدا و سیما و بی‌طرفی آن و . . . هر یک اصولی روشن از قانون اساسی ما را به خود اختصاص داده‌اند؛ اصولی که به راحتی و صراحت نقض می‌شوند و یا به صورتی ناقص و براساس تفسیرهای مخالف با روح این میثاق ملی به اجرا درمی‌آیند، تا جایی که در اجرای اصل ساده و روشنی چون آزادی تدریس زبان‌های قومی و محلی به صرف سلیقه و پسند شخصی مانع ایجاد می‌شود.

مشابه همین برخورد گزینشی با آرمان‌های انقلاب اسلامی نیز صورت گرفته است. ما خواستار احیای آن بخش فراموش شده از اهدافی هستیم که این نهضت عظیم به امید تحقق آنها آغاز شد. چه شعارهای بزرگی از انقلاب که اینک دم زدن از آنها روی کسانی را ترش می‌کند، تا جائی که گویی اینها شعارهای ضدانقلاب بوده‌اند. نمونه‌ای از آنها آزادی است؛ آزادی عقیده، آزادی بیان، آزادی پس از بیان، آزادی انتخاب کردن و انتخاب شدن، آزادی به تمامی آن معنای جلیلی که مردم ما در بهمن ۵۷ تأمین آن را یکی از مهمترین اهداف خود می‌دانستند، به صورتی که پیروزی انقلاب را بهار آزادی نامیدند. این آزادی به مفهوم آزادی سیاسی و حق انتقاد بی‌هراس از حاکمان بوده است.

و مظلوم‌تر از انقلاب اسلامی، جمهوری اسلامی و قانون اساسی، خود اسلام است؛ دینی که بسیار از آن نام می‌برند و اندک به آن عمل می‌شود. چه بسیار که دین را سرند می‌کنند، هر چه از آن که منافعشان ایجاب نکند به فراموشی می‌سپارند و سلیقه‌ها و مصلحت‌های خود را متن اسلام می‌نامند، تا جایی که دروغ به مشخصه‌ای غیرقابل تفکیک از صدا و سیما تبدیل شود و زشت‌ترین بداخلاقی‌ها نشانه تعهد به دین پیامبری تلقی گردد که برای تکمیل بزرگواری‌های اخلاقی مبعوث شده است؛ شکنجه زندانیان و کشتن آنان، و اعمالی که قلم از ذکرشان شرم می‌کند.

اگر برای حکمرانی مبتنی بر دین تنها یک رسالت وجود داشته باشد آن این است که زمینه را برای زندگی توأم با ایمان آماده‌تر کند. پس چرا فاصله جامعه ما با زندگی ایمانی روزبه‌روز بیشتر می‌شود؟ این فاصله میراث انقلاب نیست. در تابستان گرم ۵۸، چه بسیار بودند کسانی که برای نخستین بار رمضان را روزه گرفتند و از این تجربه خود لذت بردند؛ میراث انقلاب ما این بود. میراث انقلاب ما معنویتی بود که در دوران دفاع مقدس جامعه را فرا گرفت. میراث انقلاب ما پرورش روح‌های بزرگ و اخلاص‌های مثال‌زدنی بود. انقلاب ما نشان داد می‌تواند نورانیتی را که جامعه تشنه آن است تأمین کند. آخر یک بار هم که شده میراثی را که از امام خود تحویل گرفتیم با ایران امروز مقایسه کنیم؛ جامعه‌ای سودازده که در آن تحجر دولت‌سازی می‌کند؛ جامعه‌ای تقلب‌زده، دروغ‌زده.

برخورد گزینشی با پیام دین و آن را مناسب سلیقه و منافع خود درآوردن، خرافه و تحجر را به دامن آن بستن، پول و زور را جایگزین حکمت و موعظه حسنه کردن و بخش‌هایی از روحانیت، این شجره هزار ساله را دولتی ساختن بیش از این هم نباید نتیجه بدهد. زمانی که امام ما از اسلام ناب محمدی(ص) نام می‌برد و آن را در مقابل اسلام تحجرگرا و اسلام آمریکایی قرار می‌داد چنین روزهایی را می‌دید. این پوستین وارونه اسمش اسلام هست، اما رسمش اسلام نیست. ما خواستار بازگشت به اسلام ناب محمدی(ص)، این دین غریب هستیم. و خداونده وعده داده است که ما را به راه‌های رسیدن به این تحفه آسمانی هدایت کند. والذین جاهدوا فینا لنهدینهم سبلنا. و کسانی که در راه ما کوشش کنند به تحقیق آنان را به راه هایمان هدایت می‌کنیم.

آیا در این چند ماهه ندیدید که او چگونه به این وعده عمل کرد؟ پروردگار ما ایمان‌هایمان را ضایع نکرد و نخواهد کرد، زیرا او به خلاف مدعیان، نسبت به مردم دلسوز و مهربان است. و ما کان الله لیضیع ایمانکم ان الله بالناس لرئوف رحیم. کام ملت از آنچه که گذشت تلخ است، اما کیست که دستاوردهای حاصل شده در عین این تلخکامی‌ها را ناچیز بشمارد؟ ما با پوست و خون خود عظمت آنچه در این ایام کوتاه حاصل شده است را درک می‌کنیم. ما چه کردیم که به این دستاوردها رسیدیم. حقیقت آن است که جز ایمان به وعده الهی عملی متناسب با این همه پیشرفت نداشته‌ایم. به حوادث این ایام بنگرید و در هر کدامشان راه های خدا را که یکی پس از دیگری پیش پای ما گشوده شدند ملاحظه کنید. آنها را هم که ببندند دادار از وفا به وعده‌ای که داده است عاجز نمی‌شود و راه‌هایی دیگر پیش پای کسانی که برای او می‌کوشند می‌گشاید؛ راه‌هایی امن، راه‌هایی هموار، راه‌هایی مستقیم که بدون تردید ما را به مقصد می رسانند. چرا به خداوند توکل نکنیم حال آن که راه‌هایمان را به ما نشان داده است؟ و ما لنا الا نتوکل علی الله و قد هدانا سبلنا. با دسترسی به چنین راه‌هایی ما نیاز به تخطی از قانون، پشیمانی از مسالمت، توسل به تخریب یا وارد شدن به هر کوره راه دیگری نداریم.

و در آن سو نگاه کنیم که مخالفان مردم با قدم گذاشتن در بی‌راهه ‌ها چگونه رو به نشیب می‌روند. فرزندان انقلاب را به زندان انداختند تا اوهام خویش را ارضا کنند. آنها چه نتیجه‌ای برای  این کار خود توقع داشتند؟ بدن رنجور قربانی ترور را به بند کشیدند  و ضارب او را آزاد و متمتع قرار دادند. آنها انتظار داشتند از این کار جز ریختن آبروی خود چه سودی  ببرند؟ در سراشیبی کوره‌راهی که درون آن افتاده بودند خردشان جا ماند و عنانشان در دست افراط‌گرانی قرار گرفت که نیمه‌های شب به خوابگاه دانشجویان غریب و مظلوم حمله می‌کنند و رایج‌ترین کلمات در فرهنگ لغاتشان دشنام‌های رکیک است.
رهروان راه‌های خدا به امیدی که از وعده او داشتند رسیدند؛ آیا مسافران بیراهه نیز به آن چیزی که باید انتظارش را می‌کشیدند نرسیده‌اند؟ ملاحظه تقیه و تملق این و آن و شنیدن بوی حرص و بخل و آز از دهان تمجیدگران، برخورداری از حمایت خطیبی که از منبر مقدس نمازجمعه به خشونت  تشویق و به اعتراف‌گیری مباهات می‌کند؛ ترس، ترس از تنهایی، ترس از آینده،‌ ترس از عاقبت، ترسی که با ترساندن دیگران پنهانش می‌کنند.

مردم فداکار ایران! پیمانی است بر ذمه فرزندان انقلاب اسلامی که در بازگرداندن آن به اصل نخستین‌اش از بذل هیچ کوششی کوتاهی نکنند، و عهدی است بر عهده همراهان و یاران شما که در راه مبارزه با متقلبان و دروغگویان به سرمایه اجتماعی و اعتمادی که ایجاد شده است، خیانت ننمایند. در عین حال تکلیفی است بر همه ما که اگر مصلحت کشور و مردم را در امری دیدیم از ملامت نترسیم و از شجاعت دریغ نورزیم. بنا بر چنین تعهداتی اینجانب برای رسیدن به آرمان‌هایی که پیش روی خویش داریم به جز ادامه راه سبزی که در این چند ماهه دنبال کرده‌اید پیشنهاد نمی‌کنم؛ راه سبز امید. راهی که از پیش از انتخابات آغاز کردید و همچنان با عزم های استوار در آن گام می زنید. راهی که با دعا و ندا و تکبیر، با گردهمایی های بزرگ و کوچک، با کوشش ها و جوشش ها  و گفتگوها و پرس و جوهای خود همچنان در آن قرار دارید.

ما برای اشاره به جنبشی که آغاز کرده ایم از عنوان «راه»  استفاده می کنیم تا توفیق‌‎هایی که در هر مرحله به دست می‌آوریم پایان کار ندانیم و همواره نگاه به کمالی برتر بدوزیم. علاوه بر آن ما در این مسیر چشم به جاده‌هایی داریم که هدایت الهی پیش‌پایمان قرار می‌دهد. ما می‌اندیشیم و تدبیر می‌کنیم، اما ایمان داریم که در عمل، تنها راه‌هایی که او برایمان می‌گشاید از خود کارسازی نشان می‌دهند.

ما در راهی که خداوند پیش رویمان قرار داده است از نماد «سبز» استفاده کرده‌ایم تا پرچم دلبستگی نسبت به اسلامی باشد که اهل بیت پیامبر(ع) آموزگاران آن بوده‌اند؛ اهل بیت خرد، اهل بیت محبت، اهل بیت نورانیت.
و ما «امید» را سرمایه خود قرار داده‌ایم تا حاکی از هویت ایرانی‌مان باشد؛ امیدی که این ملت را از گردنه‌های سخت تاریخ عبور داده و حیات او را در تلخ‌ترین روزهای این سرزمین تداوم بخشیده است؛ راه سبز امید.

چندی پیش، زمانی که از این نام برای بیان ویژگی‌های حرکت شما استفاده کردم تصور برخی بر آن قرار گرفت که حزب یا جبهه‌ای جدید در حال تشکیل است، حال آن که این راه به هیچ وجه مشابهی و یا جایگزینی برای سامان‌های سیاسی رسمی نیست و نیاز به آنها را منتفی نمی کند، بلکه حرکتی اجتماعی و دامنه دار برای ترمیم و ایجاد برخی از بنیادین ترین زیرساخت‌های سیاسی است که همه شئونات کشور را تحت تاثیر قرار خواهد داد و از جمله تشکل‌ها و احزاب  برای فعالیت ثمربخش بدانها احتیاج مبرم دارند. قطعا جامعه ما برای محقق کردن فضای باثبات سیاسی به احزاب صالح و قدرتمند نیازمند است و چه بسا زمانی که زمینه برای فعالیت موثر و مفید سامان های سیاسی فراهم شود اینجانب و برخی از همفکران شما نیز کوشش های خود را در چارچوب تشکلی متعارف از این نوع قرار دهیم. اما راه سبز امید تشکلی از این نوع نیست. تحزب اساسا به معنای آن است که گروهی از همفکران در سازمانی مشخص و دارای سلسله‌مراتب شناخته شده گردهم بیایند. همچنین در یک حزب تأکید بر بیشترین همفکری و وحدت حداکثری در عقاید است، حال آن که راه ما به عنوان مسیری که تجدید و تقویت هویت ملی را هدف گرفته، بر وحدت حول حداقل نکات مشترک تکیه می‌کند؛ مجموعه‌ای پیام‌محور و متشکل از تمامی سازوکارهای مدنی کوچک و بزرگ که در مسیر خود هدفی مشترک را انتخاب کرده‌اند.

صورت ظاهری اقداماتی که برای تداوم و تقویت حرکت کنونی مردم انتخاب می‌شود در حکم لباسی است که بر قامت آن می‌دوزیم، و فاخرترین لباس‌ها تنها در صورتی برازنده خواهد بود که به فراخور واقعیت برده شود. واقعیت موجود در کشور ما نسبت به آنچه که در گذشته بود تغییرات شگرفی کرده است. آنچه اینک در جامعه ما نقش‌آفرینی می‌کند شبکه اجتماعی خودجوش و توانمندی است که در میان بخش وسیعی از مردم شکل گرفته و نسبت به پایمال شدن حقوق خود معترض است. این شبکه دارای ویژگی‌های منحصر به فردی است که به هنگام تصمیم‌گیری در مورد راه‌حل‌ها و اقدامات آتی، باید به آنها توجه کرد. آنچه اینجانب در پاسخ به سوال چه باید کرد پیشنهاد می‌کنم تقویت و تحکیم این شبکه اجتماعی است.

تجربه چندین دهه از تاریخ ایران که ما از نزدیک شاهد آن بوده‌ایم نشان می‌دهد حرکات جمعی مردم ما تنها در دوران باروری، حیات و سرزندگی این هسته‌ها به نتیجه می‌رسند.   آن چیزی که از آن به عنوان جامعه‌ای زنده و فعال نام می‌بریم، جامعه‌ای که به صورت موثر، آگاهانه و خلاق نسبت به حوادث واکنش نشان می‌دهد و امکان استبداد و تخطی ساختارهای قدرت از خواست‌ خود را از میان می‌برد ترکیبی تشکیل یافته از چنین شبکه‌ قدرتمندی است.

وظیفه‌ای که امروز بر عهده همه ما قرار دارد و به صورتی فطری از جمع‌های کوچک و بزرگ و حتی احزاب و تشکل‌های سیاسی ما سر می‌زند آن است که به صورت هسته‌های معین برای چنین شبکه‌ای عمل کنیم.

از مهمترین نقاط قوت این شبکه، شکل طبیعی اجزای آن است. این واحدها عبارت از گروه‌هایی کوچک اما بسیار متکثر از همفکرانی است که در قالب روابط سابقه‌دار دوستی یا خویشاوندی یا همکاری نسبت به هم آشنایی و اعتماد پیدا کرده‌اند، به صورتی که انحلال آنها امکانپذیر نیست، زیرا به معنای انحلال جامعه است. این واحدها همواره وجود دارند، اما به صرف وجود، شبکه اجتماعی موثری را شکل نمی‌دهند. با این همه اولین قدم در راه‌حل پیشنهادی اینجانب آن است که ما ایرانیان، در هر کجای جهان که هستیم، باید این هسته‎های اجتماعی را در میان خود تقویت کنیم. باید خانه‌هایمان را رو در روی یکدیگر بسازیم؛ به تعبیر قرآن خانه‌های خود را قبله قرار دهیم، یعنی به این هسته‌های اجتماعی که واحدهای بنیادین جامعه ما هستند بپردازیم، اهمیت آنها را بشناسیم و بیش از پیش به آنها رو کنیم تا قدرت‌های نهفته ای که دارند برای ما ظاهر شود. خانه های خود را قبله قرار دهیم؛ یعنی اگر تا پیش از این هر دو ماه یک بار همدیگر را ملاقات می‌کردیم اینک هفته ای دوبار گرد هم جمع شویم. قدرت شبکه های اجتماعی ما در این امر است.

گرد هم جمع شویم تا چه کنیم؟ این نخستین سوالی است که معمولا در چنین شرایطی از یکدیگر می‌پرسیم. ما معمولا تصور می‌کنیم آنچه در این گردهم‌آیی‌ها اهمیت دارد کاری است که در قالب آنها با کمک یکدیگر به انجام می‌رسانیم. البته این تصور درستی نیست، اما تصوری طبیعی است. از این روست که واحدهای اجتماعی اگر محوری برای فعالیت‌های ثمربخش قرار نگیرند به‌مانند درختانی که میوه‌هایشان چیده نشود بازدهی خود را از دست می‌دهند، لذا باید آنها را موضوع تلاش‌های اثرگذار اعتقادی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، ورزشی، عام‌المنفعه و دیگر فعالیت‌های مدنی مشابه قرار داد تا در درازمدت و پس از عبور امواج حادثه و عاطفه همچنان به ایفای نقش تاریخ‌سازی که از آنها انتظار داریم بپردازند.

جمع‌های خویشاندوندی، همسایگی، دوستی، جلسات قرآن، هیئات مذهبی، کانون‌های فرهنگی و ادبی، انجمن‌ها، احزاب، جمعیت‌ها، تشکل‌های صنفی، نهادهای حرفه‌ای، گروه‌هایی که با هم ورزش می‌کنند یا در رویدادهای هنری حاضر می‌شوند، حلقه همکلاسی‌ها، گروه فارغ‌التحصیلانی که هنوز دور هم جمع می شوند، همکارانی که با یکدیگر صمیمیت یافته‌اند، و . . . ؛ هر کدام از ما در چندین نمونه از این زیرمجموعه‎های کوچک عضویت داریم و این دست‌مایه اصلی گفتگو و ارتباط میان هسته‌های جامعه ماست. بلکه تجربیات اخیر نشان داد خرده‌رسانه‌هایی که از این روابط زاده می‌شوند می‌توانند سریعتر و موثرتر از هر رسانه عمومی دیگر عمل کنند، مشروط بر آن که ظرفیت‌های این شبکه از طریق توافق بر روی یک آرمان بزرگ به فعلیت برسد.

ما زمانی موفق به برقراری ارتباط موثر با یکدیگر خواهیم شد که در شعاری مشترک همصدا شویم؛ شعاری دقیق و عمیق که قادر به تأمین خواسته‌های ما باشد. بخش مهمی از توانمندی‌هایی که اینک در شبکه‌های اجتماعی ما ایجاد شده است مرهون آن است که شعار و آرمانی مشترک پیدا کرده ایم. تعادل طلایی ویژگی مهم این شعار و آرمان است، به صورتی که اگر بر آن بیفزاییم چه بسا کسانی که نتوانند یا نخواهند با آن همصدا شوند، و اگر از آن بکاهیم چه بسا قشرهایی که امیدهای خود را در آن نیابند. این بزرگترین سرمایه ماست که باید در پالایش و پاسداری از آن بیشترین دقت و همت را به کار بگیریم.

ما اگر صرفاً در یک انتخابات شرکت کرده بودیم برخورداری از حمایت اکثریت مردم برایمان کافی بود. اما در یک حرکت عظیم اجتماعی، اکثریت تنها زمانی به پیروزی می‌رسد که به اجماع نزدیک شود و آن گاه از مشروعیت غیرقابل‌مقاومت برخوردار خواهد شد که توجه خود را نسبت به دغدغه‌ها و حقوق کسانی که امروز یا فردا ممکن است متفاوت با او بیندیشند و در اقلیت قرار گیرند به اثبات برساند.

نمی‌توان از جامعه‌ای که بخش قابل توجهی از آن دچار جبر نان و از تأمین نیازها اولیه خود ناتوان است انتظار مشارکت گسترده در فرآیند توسعه سیاسی را داشت. البته عکس این رابطه نیز صادق است و جامعه‌ای که از آزادی‌ها و آگاهی‌های اساسی محروم شود در تأمین معیشتی که لیاقت آن را دارد نیز درمی‌ماند و حتی در عهد درآمدهای افسانه‌ای، به پیشرفتی بیشتر از صدقه‌پروری و واگذار کردن اختیار بازار و اقتصاد ملی خود به بیگانگان نائل نمی‌شود. ما بر این باوریم که آزادی زمانی دوام دارد که با عدالت توأم باشد. به همان اندازه که محدودیت‌های جاری برای آزادی بیان و امکان برگزاری اجتماعات نگران‌کننده است، وجود فقر، فساد و تبعیض در سطحی گسترده چشم‌انداز دسترسی به جامعه‌ای آرمانی مبتنی بر قانون اساسی را تیره می‌کند، به ویژه آن که در سیاست‌ سال‌های اخیر دورنمای روشنی برای خروج از ا ین وضعیت ملاحظه نمی‌شود، به صورتی که وارد آمدن صدمات اساسی به تولید ملی، تداوم فعالیت سودآور اقتصادی را به یک آرزو و یافتن شغل مناسب را به دغدغه اصلی جوانان و خانواده‌های آنان مبدل ساخته است.

راه‌های خدا متکثر است و برای دفع ظلم و استبداد و تحقق ایرانی پیشرفته، ما نباید به قدم گذاشتن در یکی از آنها یا همراهی با یکی از همفکران خود اکتفا کنیم. ما در پیوندهای خود به نظمی  نیاز داریم تا اگر دست تطاول و ظلم فردی یا افرادی از همراهانمان را ربود و واحد یا واحدهایی از این شبکه اجتماعی گسترده را ویران کرد، لطمه‌ای به حیات و پویایی آن وارد نشود و با تکیه بر خرد جمعی، در هر مرحله‌ای از این مسیر بتوانیم اهداف پیشاروی خویش را شناسایی و با بلندترین گام‌ها به سوی آن حرکت کنیم.

همچنین اگر در جناحی که قدرت خود را در مخالفت با مردم و خواسته های به حق آنان توهم کرده است خواستی برای برون رفت از بحران وجود  داشته باشد حداقل آنچه که در این مرحله می تواند به این هدف کمک کند اقدامات زیر است:
۱٫     تشکیل گروه حقیقت‌یاب و حکمیت مورد قبول همه ذینفعان در مورد انتخابات دهم ریاست جمهوری و رسیدگی به تخلفات و تقلب های انجام گرفته و اعمال مجازات برای خاطیان
۲٫     اصلاح قانون انتخابات به صورتی که شرایط برای برگزاری عادلانه و منصفانه انتخابات و اطمینان مردم از این امر فراهم شود.
۳٫     شناسایی و مجازات عاملان و آمران فجایعی که در حوادث پس از انتخابات بر علیه مردم صورت گرفته است در تمامی نهادهای نظامی، انتظامی و رسانه‌ای
۴٫     رسیدگی به آسیب‌دیدگان حوادث پس از انتخابات و خانواده‌های جان‌باختگان، آزادی همه دست‌اندرکاران، فعالان سیاسی و نیروهای مردمی دستگیر شده، مختومه کردن پرونده‌ها، اعاده حیثیت از آنان و خاتمه یافتن تهدیدها و آزارهایی که همچنان برای واداشتن آنان به عدم تظلم و پیگیری حقوق شان صورت می گیرد.
۵٫ اعمال اصل ۱۶۸ قانون اساسی در خصوص تعریف جرم سیاسی و رسیدگی به جرایم سیاسی با حضور هیئت منصفه
۶٫ تضمین آزادی مطبوعات، تغییر رفتار جانبدارانه صدا و سیما، رفع محدودیتهای اعمال شده برای برخورداری احزاب، گروههای سیاسی و نگرشهای مختلف از ارائه دیدگاههای خود در رسانه‌ها، به ویژه صدا و سیما و اصلاح قانون رسانه ملی به صورتی که رسانه ملی نسبت به اعمال خلاف قانون خود پاسخگو قرار گیرد.
۷٫    به فعلیت درآمدن ظرفیت های ایجاد شده در قالب تفسیر اصل ۴۴ قانون اساسی برای ایجاد رسانه های شنیداری و دیداری خصوصی
۸٫ تضمین حق اساسی مردم در تشکیل اجتماعات و راهپیمایی‌ها با اعمال اصل ۲۷ قانون اساسی
۹٫     تصویب منع مداخله نظامیان در امور سیاسی و جلوگیری از دخالت نیروهای مسلح در فعالیت‌های اقتصادی

ما در راهی پر از نورانیت وارد شده‌ایم که از هم اینک سالخوردگان را جوان و جوانان را پخته کرده است. برای خود و شما در این مسیر از خداوند یاری می‌طلبم و امیدوارم با همکاری و همراهی همه دلسوزان نظام و انقلاب اهداف ملت در هر مرحله از این مسیر روشن و محقق شود.
میرحسین موسوی

نوشته ای از محمدعلی \\ tags: , , , , , , ,

شهریور ۱۳

http://aftab.ir/news/2006/jan/17/images/e26d377c6f38bc2964fb4daf47ece7bf.jpg

تفنگت را زمین بگذار
که من بیزارم از دیدار این خونبارِ ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان کن
ندارم جز زبانِ دل -دلی لبریزِ مهر تو-
تو ای با دوستی دشمن.

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی ست
زبان قهر چنگیزی ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید.

برادر! گر که می خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان کش برون آید.

تو از آیین انسانی چه می دانی؟
اگر جان را خدا داده ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلطانی؟

گرفتم در همه احوال حق گویی و حق جویی
و حق با توست
ولی حق را -برادر جان-
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست…

اگر این بار شد وجدان خواب آلوده ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار…

دانلود با لینک مستقیم با حجم ۷٫۶۳ مگابایت

______________

همچنین در این وبلاگ بخوانید :

برادر بی قراره

این دهان بستی دهانی باز شد…

نوشته ای از محمدعلی \\ tags: , , , , ,

شهریور ۱۱

۹ شهریور سالروز درگذشت فرهاد بود.. بیاد او

http://nazeri.org/Images/Farhad.jpg

آوار

تو هم با من نبودی،
مثل من با من
و حتی مثل تن با من!

تو هم با من نبودی..
آن که می‌پنداشتم باید هوا باشد،
و یا حتی، گمان می‌کردم این تو
باید از خیل خبرچینان….. جدا باشد!

تو هم با من نبودی،
تو هم با من نبودی!

تو هم از ما نبودی،
آن که ذات درد را باید صدا باشد
و یا با من، چنان هم‌سفره‌ی شب،
باید از جنس من و عشق و خدا باشد.

تو هم از ما نبودی!

تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتی در حریم ما،
ساده‌دل بودم که می‌پنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.

تو هم از ما نبودی!

تو هم مؤمن نبودی
بر گلیم ما و حتی در حریم ما،
ساده‌دل بودم که می‌پنداشتم
دستان نااهل تو باید مثل هر عاشق رها باشد.

تو هم از ما نبودی!

تو هم با من نبودی یار!
ای آوار!
ای سیل مصیبت‌بار!

دانلود آهنگ آوار از آلبوم جمعه با حجم ۲٫۳۶ مگابایت

نوشته ای از محمدعلی \\ tags: ,

شهریور ۰۹

از دست این جوانی که دیروز در ردیف دوم متهمان دادگاه در منتهاالیه سمت چپ با سر و رویی تکیده و نگاهی سرگردان نشسته بود- از هر طیف و طایفه یی- اصلاً کسی بود که دلخور نباشد؟ محمد قوچانی در مقام سردبیری این یا آن روزنامه، اصلاً مثل این بود که کاسبی دیگری به جز دلخور کردن بزرگ ترها نداشت. داشت؟ از همین من نوعی بگیرید تا همه دیگرانی که امروز به جرمی مشترک کنارشان نشسته بود.
اولین بار، شاید بیشتر از ۱۰ سال پیش – در آن سال های غربت- وقتی یادداشتی از او خواندم درباره شریعتی که پس از ذکر ستایش هایی، می نوشت که زمانه شریعتی دیگر سپری شده است بزرگوارانه قبل از هر چیز از شجاعت صمیمی نویسندگی اش لذت بردم حتی اگر از حکمی که صادر می کرد خوشم نیامده بود. نثری تند، نثری تیز و البته دوپهلو. می نشست بر دل چه به قصد رنجاندن، چه با نیت نواختن. دقیقاً معلوم نبود دارد می تازد یا امتیازی در کار است. از آن دست نثرهایی که اگر هوشیاری ات را کنار بگذاری، می تواند سرت را کلاه بگذارد. حیف، باید ادیب می شد.
بعدها نیز ماجرا به همین منوال بود. از شجاعت صمیمی ًنویسندگی اش لذت می بردم و البته می شد که از صدور احکامش گهگاه حرص هم بخورم. در مقام سردبیری این یا آن روزنامه هر وقت یادداشتی از من و امثال من چاپ می کرد، بر بی طرفی حرفه یی اش درود می فرستادم و هر وقت تریبون را می داد به دست دیگری – آن دیگری که من نبود لائیک، راست لیبرال، سنت گرای ضدایدئولوژیک، بنیادگرا – متهم اش می کردم به جانبداری. با این وجود وقتی دیدم یکی دو تا نیستند تعداد کسانی که اگرچه از دست سردبیری او دلخورند در عین حال امکانی برای در میان گذاشتن خود پیدا می کنند، قانع شدم که این جوانی که دیروز در ردیف دوم متهمان دادگاه نشسته بود همه را سر کار گذاشته است، همه را به جان هم می اندازد تا از میانه این کارزار، امکانات جدیدی در همین جا و هم اکنون، برای دیدن یا شنیدن فراهم شود. مگر نه اینکه فراهم کردن چنین امکانی وظیفه اصلی ژورنالیسم است؟
و حالا از دیروز که سیمایش را با آن نگاه سرگردان در منتهاالیه سمت چپ صفحه سیما دیدم، دارم از خود می پرسم اتهامش چیست؟ ژورنالیسم؟ همان فراهم آوردن امکان شنیدن یا دیدن؟ همان کاری که رسانه ملی از آن عاجز است. در اینکه مسوولان هم مثل خیلی از کسانی که در کنارش نشسته بودند، اصلاً مثل خیلی از ماها از دست او دلخورند که شکی نیست. اما ای کاش آنها – مسوولان – مثل همین من نوعی قانع می شدند که او تا به حال وظیفه اش را انجام می داده است؛ سر کار گذاشتن «من»، سر کار گذاشتن «شما»، سر کارگذاشتن «آنها» تا شاید در توالی این ضمایر متکثر یک «ما»ی جدید سر زند. هر جامعه یی به این جور جوانان سر کارگذار نیازمند است. راستی قوچانی عزیز، با این وجود بی خود می گفتی که زمانه شریعتی به پایان رسیده است.

منبع – سحام نیوز

نوشته ای از محمدعلی \\ tags: , , ,

شهریور ۰۶

سید مصطفی تاج زاده -سوم شهریور ۸۸ در دادگاه:

http://nazeri.org/Images/tajzade.jpg

سید مصطفی تاج زاده -۱۰ آذر ۸۷ – جلسه مناظره با روانبخش ، دانشگاه کاشان:

http://nazeri.org/Images/Tajzadeh.JPG

نوشته ای از محمدعلی \\ tags: