
یلدا یک تلنگر است..
آنرا برای این به سرور می نشینیم که
از فردا روزها بلند می شود…
و شب ها کوتاه !

یلدا یک تلنگر است..
آنرا برای این به سرور می نشینیم که
از فردا روزها بلند می شود…
و شب ها کوتاه !
سازمان فضایی آمریکا (ناسا) در حال مذاکره با دو
برادر ایرانی جهت خرید اختراعی از آنهاست که
بنام PiShi-2 به ثبت رسیده است.
به گزارش خبرگزاری ایکنانیوز “شهاب سزاوار” دانشجوی۲۲ ساله کارشناسی ساخت و تولید رفسنجان اهل کاشان و سرپرست این پروژه است. وی دارای ۹ قلم اختراع قبلی نیز هست اما اختراعی که ناسا در حال مذاکره جهت خرید آن به مبلغ ۵۰۰ میلیون دلار با این جوان ایرانی است اختراع انقلابی یک “موشک بدون احتیاج به سوخت“ است.
در حال حاضر موشک هایی که در دنیا موجود هستند برای پرواز احتیاج به سوخت دارند تا از طریق آن از جو خارج شوند اما در موشک اختراعی این دو جوان ایرانی, انرژی لازم برای پرواز از طریق اکسیژن خالص استفاده می شود.
پوریا سزاوار ۲۳ ساله دانشجوی رشته صنایع در دانشگاه بین المللی نراق ایده اصلی این طرح را داده می گوید: موشک ابداعی ما در ابتدا برق ۲۲۰ ولت را تا فاصله ۲۰۰۰ کیلومتری از سطح زمین بدون سیم دریافت کرده و سپس توسط نیروی خاصی (که محرمانه است) بقیه راه را بوسیله دریافت اکسیژن می پیماید.
کارشناسان میگویند با توجه به ویژگی این اختراع و امکانات انقلابی استفاده از آن در آینده, مبلغ ۵۰۰ میلیون دلار رقم بالایی جهت خرید آن بشمار نمیرود. اما متاسفانه چون هیچ مرجعی در ایران جهت حمایت از اینگونه جوانان نابغه بهنگام مذاکرات حقوقی با کمپانیهای عظیم بین المللی وجود ندارد و آنان خود مجبورند یک تنه با غولهای بزرگ صنعتی به مذاکره ای نابرابر بنشینند اختراعات و ایده های آنان اغلب سریعا و با قیمتهایی بسیار پایین تر از ارزش واقعی آن از چنگشان خارج میشود.
مخترعین جوان ایرانی که اطلاعات صحیحی از قوانین ثبت بین المللی نیز ندارند در اکثر موراد حتی بدون دریافت پاداشی حاصل دسترنج و زحمت خود را از دست میدهند ودر حالیکه کمپانیهای بزرگ از نتیجه زحمات آنان استفاده های کلان میبرند آنان با امکانات ناچیز خود هرگز قادر به دفاع از حقوق خود در صحنه های بین المللی نمیگردند.

(شهاب سزاوار ؛ در حال توضیح طرح ابتکاری خود و برادرش)
یکی دیگر از مشکلات در ایران این است که ثبت در آن بین المللی نیست و احترامی نیز به ثبت بین المللی در آن گذاشته نمیشود. اختراعاتی که در ایران به ثبت میرسد فقط ۲۰ سال اعتبار داخلی داشته و برد بین المللی ندارد. کمپانیهای بین المللی حتی بخشهای عریض و طویلی دارند که تنها وظیفه آنان جستجوی اختراعات ثبت شده در کشورهای مانند ایران و دزدیدن ایده ها از آنان است.
خوشبختانه برادران سزاوار اخترع خود را با اعتبار بین المللی در خارج از ایران بثبت رسانده و هیچ کمپانی حدقل در وضعیت فعلی قادر به ربودن ایده آنها و نتیجه زحماتشان نخواهد بود. به همین دلیل ناسا حاضر به پرداخت چنین مبلغ کلان جهت ثبت ایده این اختراع بنام خود شده است.

(پوریا سزاوار ، مخترع کاشانی در حال آزمایش پرتاب موشک)
محل برگزاری سخنرانی دکتر احسان شریعتی در سالن آمفی تئاتر دانشکده معماری
دانشگاه کاشان انتخاب شده بود. دلیل این انتخاب
رو نمی دونم چی بود ! با اینکه از خود دانشگاه
به شهر نزدیک تر هست ولی نسبتا جایی نسبتا
دور افتاده خلوت محسوب میشه.
مراسم قرار بود ۷/۳۰ دقیقه آغاز بشه اما ما
ساعت ۵ به سمت دانشکده حرکت کردیم .
هنگام ورود به دانشکده یه لحظه شک کردیم
نکنه این خبر اشتباه باشه؟
چون هیچ پلاکارد ، پرده و یا حتی اطلاعیه ای
در سطح دانشکده وجود نداشت.
از چند نفر پرس و جو کردیم و مطمئن شدیم که خبر درسته.
مثله اینکه مجوز این سخنرانی ساعت ۲ بعد از ظهر داده شده بود و امکان
تبلیغات گسترده در این زمینه وجود نداشت که نتیجه این مساله نیز عدم آگاهی دانشجویان از حضور
فرزند شریعتی در کاشان بود و بالطبع عدم استقبال چشمگیر!
آغاز جلسه با ۳۰ دقیقه تاخیر توام بود. نه به دلیل دیر رسیدن دکتر بلکه به علت عدم رسیدن به
موقع سرویس های دانشگاه به محل. متاسفانه مسئولین برگزاری نیز هیگونه تمهیدی برای استقبال
و پذیرایی و یا حتی تزیین مجلس ندیده بودن و دائم به همان بهانه عدم وجود وقت اشاره میکردن!
مراسم با قرائت قرآن و پخش سرود جمهوری اسلامی ایران آغاز شد و سپس مجری برنامه بیانیه
روز دانشجو که موفق نشده بودند در ۱۶ آذر ارائه دهند ، قرائت کرد .
سپس دکتر احسان شریعتی به روی سن رفت و حدود ۱ ساعت به ایراد سخنرانیش پرداخت.

بعد از سخنرانی مسئولین یک کلیپ تصویری
ویژه آماده کرده بودند که به شکل جالبی مونتاژ
شده بود. کلیپ کوتاه تمام و جلسه پرسش و پاسخ
به صورت کتبی و شفاهی آغاز شد.
بیشتر سوالات خارج از بحث بود و
بیشتر معطوف به دکتر علی شریعتی
بود و بقیه سوالات هم به شکل بسیار کلی بود.
ولی احسان شریعتی با سعه صدر به تمامی
سوالات تا آنجایی که وقت اجازه میداد پاسخ داد.
روحیه پاسخگویی احسان شریعتی و دقت وی
به سوالات بسیار جالب بود.
دانش آموخته فلسفه سوربن فرانسه به شکل باور نکردنی
خاکی بود.در پایان سوالات نوبت رسید به
مراسم عکس یادگاری و بازدید از دفتر انجمن اسلامی دانشکده معماری. (راستی پذیرایی مفصلی هم شد
!!!!! )
بارز ترین نکته این جلسه عدم هماهنگی و پیشوازی ضعیفی بودکه صورت پذیرفت
من و محسن که حسابی خجالت کشیدیم. حساب کن همچین کسی با این همه شهرت
و مدارج بالای علمی اونوقت نه یه شاخه گل ، نه یه پرده ساده و …
بگذریم…اون شب ، شب بزرگی بود با تمام خاطراتش..
تا عمر دارم خاطره شیرین اولین ملاقات با فرزند ارشد دکتر علی شریعتی رو
فراموش نخواهم کرد..
اگه بازم نکته ای از مراسم یادم اومد مینویسم…سربلند باشید!
این یکی دو روز که تلویزیون رو روشن می کنم دائم یه صحنه مسخره و خنده دار پخش
می کنه و اون چیزی نیست جز پرتاب کفش یه خبرنگار به سمت بوش!
هدف این خبرنگار هرچی بوده کارش ۱۰۰% اشتباه بود ! در این شکی نیست .
میگید نه ؟
فرض کنید یکی یه لنگه کفش به سمت رییس جمهور ما پرتاب کنه !
با اینکه ازش خوشمون نمیاد ولی اینکار اهانت به یه ملته !
این وسط نکته مضحک استفاده بیش از اندازه رسانه ملی کشورمون هست در این زمینه.
درحدی که یه خبرنگار (؟!) بلند میشه راست راست با یه جفت کفش اوراقی تو سطح تهران
دور میزنه و از ملت سوال میپرسه که لنگه کفشه دیشبو دیدی؟
عزیزم! مگه نیشه با اون ۶۰۰۰۰ مرتبه ای که شما نشون دادید
احدی اون صحنه رو ندیده باشه ؟ گرفتی مارو؟
سوال بعد ؛
اگه شما جای اون خبرنگار بودی چیکار میکردی؟!
اگه من بودم تو هدف گیری دقت می کردم ، شایدم کیفمو پرتاب میکردم! شاید محکم تر میزدم.
خوب . فرض کن اون درخت کاجه بوشه.. بیا این لنگه کفشو پرتاب کن! فقط دقت کن بهش بخوره!!
نمی دونم ملت ما رو چی فرض کردن ؟!
البته هرچی فرض کردن با چیزایی که نشون دادن درست فرض کردن !
ملت ما همون چیزی هستن که نشون میدن و همه هم میدونن!
همیشه در صحنه و انقلابی و گاهی هم…
آقا تو رو خدا بسه.. فکر کنم این دو روزه شورشو در آورده باشید دیگه..
فقط یه صحنه همون مصاحبه مسخره اون خبرنگار مسخره فکر کنم از دستشون در رفته بود
از یه پسر ( با موهای بافته شده و کمی بور) سوال کرد نظرتون در مورد اون لنگه کفش چی بود
پسره جوابه خیلی خوبی داد. گفت یه خبرنگار اسلحش قلمشه نه کفشش !
…
چند روز پیش اخبار روباتی رو نشون میداد که حرف میزد…
از اونجایی که هر کاری تو کشور ما انجام میشه برای نخستین بار در دنیاست
(مثل جریان داروی بیماری ایدز ، پروژه سی شریفی ، سیستم عامل تحت وب و …) گفتم
یه کم کنکاش کنم شاید این یه مورد درست باشه ..
ولی باز مثله همیشه با یک خالی بندی دیگر روبرو شدم.
بخوانید :
دانشجوی مهندسی عمران دانشگاه آزاد نجف آباد با دستیابی به فناوری پیشرفته
هوش مصنوعی سخنگو با قابلیت هماهنگ سازی تصاویر مجازی انسان توانست
نام ایران را به عنوان پدر علم نوین هوش مصنوعی در جهان مطرح کند.
ساخت نخستین هواپیمای مافوق صوت بدون سر نشین در مرکز فناوری-تحقیقاتی پارسه اصفهان
شهردار تهران صاحب مشاور رباتیک میشود.
____________________________________________________
جالبی این آقای مسعود مولوی(مخترع جوان) تو اینه که از هواپیمای بدون سرنشین مافوق سرعت صوت
تا ربات انسان نما رو به تنهایی ساخته!
بگین ماشالله!!!!
بنام عرفان ، آزادی ، برابری..
دکتر احسان شریعتی صحبت خود را با این کلمات آغار کرد و گفت راه و عقیده پدرش در این سه کلمه
خلاصه میشد.سپس یاد آور شد که مانند پدرش سخنران نیست؛ بلکه نویسنده ای است که
در فلسفه تحصیل کرده و سخنانش آمیخته است با این علم و سپس گفت با اینکه یکی دو سال است به صورت
آزمایشی در دانشگاه تهران مشغول به تدریس است ، ولی هنوز دانشجو است..
گفت انسان هیچگاه نباید فارغ التحصیل شود.در مورد دانشجوهای زمان خود گفت و نسل ۴ انقلاب اسلامی
را نسلی مایوس دانست ولی محاسبه گر و نسل خودرا نسلی امیدوار خواند که بدون حساب و کتاب اقدام
به کارهایی می کردند و گفت که از آن کارها پشیمان است و تا امروز حسرت می خورد.
سپس اشاره ای به حادثه ۱۶ آذر سال ۱۳۳۲ و شهادت دایی خود و همرزمانش در دانشگاه تهران توسط پلیس
(که هیچ مجوزی برای حضور در دانشگاه نداشت و ندارد! چه در آن زمان و چه اکنون..) کرد و گفت که آنان از
قبل تعیین شده بودند و به صورت اتفاقی کشته نشده بودند! سپس به نقش نهضت دانشجویی پرداخت و گفت که
این نهضت باید به نهضت های جهانی متصل شود ودر سرتاسر این جلسه بر این نکته تاکید داشت.
سپس به مقوله فرار مغزها اشاره کرد . نکته مهمی که در حرف های احسان بود، با کنایه سخن گفتن بود.
استفاده از تمثیل معماری تهران در مورد انقلاب یکی از ناب ترین مثال های وی بود.در خلال حرف هایش
بی پرده اشاره کرد که ما در ایران چیزی بنام اصلاحات نداریم. در کشور ما دوگروه راست افراطی بنام اصولگرا
و یک گروه محافظه کار (صد البته راست) بنام اصلاح طلب وجود دارد که سر دسته این جمع
سید محمد خاتمی است.سپس به نقش روشنفکران اشاره کرد و گفت روشنفکر باید در اختیار دانشجو باشد و
این دانشجو است که باید در سطح جامعه صحبت های روشنفکر رو برای عوام بیان کند و بنا بر این
روشنفکر مجبور است خود را فدا کند و همچنین دانشجو وظیفه اش تنها درس خواندن نیست،
دانشجو باید فعالیت های سیاسی و اجتماعی کند و همچنین سیاست و دیانت باید دانشجو و
دانشگاه را به رسمیت بشناسد و با او تعامل کند.
احسان صحبت هایش را با این بیت به پایان برد:
درخت تو گر بار دانش بگیرد به زیر آوری چرخ نیلوفری را
ادامه دارد…
___________
پی نوشت :
در ابتدای جلسه یکی از اعضای انجمن بیانیه انجمن اسلامی به مناسبت روز دانشجو
را قرائت کرد که خواندنش خالی از لطف نیست.
امشب برای من یکی از خاطره انگیز ترین شبهاست..
آنقدر هیجان دارم که کلمات رو هم موقع نوشتن فراموش می کنم..
امشب هم برای خودش شبی بود.. شبی با یک خاطره…
ملاقات با فرزند برومند خورشید کویر ؛ دکتر احسان شریعتی…
برای من که همیشه (سعی می کنم!) با یاد شریعتی زندگی کنم و علاقه وافری به وی دارم ،
تا دو سال پیش دیدن عکس پسرش , احسان آن هم با توسل به Google همواره با شکست
مواجه می شد و تصویری بیش از تصویر احسان آن هم در جلسه چهلم پدرش،
در کنار آیه اللله طالقانی عایدم نمی شد، و همواره در اندیشه آن بودم که تصویر جدید از وی پیدا کنم..
ولی امشب..
امشب احسان در کاشان حاضر شد ، هرچند مشخص بود خسته است ، اما باز آمد.

یادگار شریعتی بزرگ به دعوت انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه کاشان آمده بود تا از شکاف بین نسلی بگوید ،
و الحق و الانصاف پدیده ای بود برای خودش.
شخصیت احسان به گونه ای است که هیچ کس جزء فرزند شریعتی بزرگ نمی تواند آن را داشته باشد…
فعلا بیش از این نمی توانم بنویسم… بعدادر این مورد بیشتر خواهم نوشت.

فرض کنید شما خیلی به رانندگی علاقه دارید ولی با اینکه راننده خوبی هستید ولی به علت اینکه گواهینامه ندارید بهتون اجازه استفاده از اتومبیل رو نمیدن… برای گرفتن گواهینامه حاضرید چیکار کنید؟!
باز فرض کنید شما رو امروز میخان ۲ سال به ۸۰۰ کیلومتر آن طرف تر از محل زندگیتون ببرن ، اونم برای سربازی در یک شرایط سخت… برای تموم شدن هرچه زودتر این مدت و گرفتن کارت پایان خدمت حاضرید چیکار کنید؟؟؟؟!
و باز هم فرض کنید بلافاصله پس از خدمت سربازی ، در رشته ای که دوست دارید و در یک شهر نزدیک قبول می شوید !!
آیا تمام اینها ارزش یک عدد ولیمه که چه عرض کنم ، یک شیرینی ناقابل رو ندارد ؟
____________________________________
* پی نوشت… متن بالا هیچ ارتباطی با آقای قاسم گندمی ندارد !!!!
خیلی وقتا شده میخاستم حرفایی اینجا بزنم ، ولی نمیدونم چرا وقتی شروع می کنم به نوشتن منصرف میشم. شاید ناشی از ترس باشه ، فراموشکاری ، یا …
ولی فعلا تنها دلیلی که واسه ننوشتن میتونم داشته باشم نداشتنه حرفه !!!
الآنم که نوشتم بهونم فقط شهابه…

آخرین دیدگاهها